تنهایی عزیزم

.
.
تنهایی عزیزم
که پشت پرده ی اتاق ایستاده ای
و با عجله
ناخن هایم را می جوی
پاهای تو را می بینم از زیر پرده ها
می بینم
که دست هایم را پوشیده ای
و روی دامنت
چین های پوستم را مرتب می کنی

دلگیر نیستم از تو
با اینکه در من زندگی می کنی
و در شانه ام می لرزی
دلگیر نیستم از تو
با اینکه درزهای استخوانم را می شکافی
و از براده های سرما
انباشته ام می کنی

تنهایی!
عزیزم!
از تو دلگیر نیستم
با اینکه می دانم شبی
گلویم را
به نیش های مرگ می سپاری
و به پیراهن تازه ای مهاجرت می کنی
دیدگاه ها (۱۱)

..شاعری با طناب تنهایی،گوشه ای بی پناه می افتدبعدِ چندین و چ...

دلم خوش نیست غمگینم . . .کسی شاید نمیفهمد کسی شاید نمیداند ....

یه شبایی تو زندگی هست که : وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزن...

پایان مهمانےفقط شش سحر دیگر باقیست........ و..... دوباره آغا...

درونم شکسته است راه که میروم صدای گوش خراش تکه هایم در درون...

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۱۸

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط