Just in DREAMs

Just in DREAMs
4

ـــ‌نویسنده‌ـــ
در ماشین رو باز کرد.پیاده شد.به جونگ‌کوک نگاه کرد که داشت ماشینو بنزین میکرد.
پمپ بنزین وسط جنگل،روی کوه بود.
مه کمی هوا رو احاطه کرده بود
رفت و از جایگاه های بنزین،یکم دور شد.
تقریباً در شش متری
نفس عمیق کشید.حتی تو خوابشم هوا همینقدر لذت بخش بود.
سردی کم هوا،بوی علف و برنج،
مه،کوه،کلی درخت
همه‌ی اینا دست روی دست گذاشتن تا اینجا رو بهتر کنن.
سوز تیزی از بغلش رد شد و باعث شد دستاشو دور خودش قرار بده و بدنش لرز کمی بگیره.
محو اطراف بود که حرارت زیادی از کمرش به کل بدنش وارد شد.
جونگ‌کوک بود
-هوا خیلی خوبه
اره،،ولی نه به خوبی تو
جونگ‌کوک یکی از ابرو هاشو بالا انداخت و سرشو روی شونش گذاشت تا روی چهره هم دید داشته باشن
-که اینطور
بلع
دقایقی همونجا موندن.البته این دقایق،در دنیای واقعی به ساعت میگذشت.
-شازده خانوم،برگردیم؟
کجا؟ما مقصد هم نمی‌دونیم
-باشه ولی تا وقتی تو خواب تورو میبینم ترجیح میدم همینطور به مسیر ادامه بدم
خب پس بزن بریم
ا/ت جلو تر راه رفت و دست جونگ‌کوک رو دنبال خودش میکشید.
باهم حرف میزدن
میخندیدن
دنبال هم میدویدن
فقط برای فاصله‌ای کوتاه که بین خودشون و ماشین بود رو همینجورطولش دادند
ا/ت فرار میکرد و جونگکوک دنبالش.
تمام مدت سرعتش بخاطر خنده هاش کمتر میشد و هر بار اسیر اغوش مردی که دنبالش میدوید میشد.
بسه دیگه این عادلانه نیست!(با خنده)
-چرا خیلیم هست
هوا تیره تر شد
هر ثانیه تیره تر
کم کم تاریکی همه جا رو در بر می‌گرفت.
نگو که دوباره...
-خب مثل اینکه.اما من بیدار نمیشم
نه،این منم که دارم بیدار میشم
خنده ها،
ذوق ها،
برق چشم هاشون،
همه در کسری از زمان مثل نور دور و بر نا پدید و کمرنگ شدن
ا/ت خودشو با شتاب به بغل جونگ‌کوک رسوند و سرشو توی سینش گم کرد
نه.من نمیخوام
اون هم متقابل دستش رو دور بدن ا/ت انداخت.سرشو روی سر دختر گذاشت و چشماشو بست
-فکر کردی من میخوام؟
چطور میتونه حتی لمس کردنت توی خواب اینقدر واقعی باشه؟من توی زندگی قبلیم چه گناهی کردم که الان باید اینجوری طقاس پس بدم
-ا/ت ای که میشناسم توی هیچکدوم از زندگی هاش گناهی نکرده بلکه برای خودش بهترین هارو ساخته
زندگی الانم که اینو ثابت نمیکنه
کم کم جسم ا/ت هم شروع به ناپدید شدن کرد
دارم میرم کوک
-به زودی میبینمت
امیدوارم
دیگه جسمش توی دنیای خواب ها از بین رفته بود و از خواب بیدار شد
ـــــ-ـــــ-ـــــ-ـــــ-ـــــ-ـــــ-ـــــ-ـــــ-ـــــ
صدای مامانم بود که منو بیدار میکرد.
M:ا/ت پاشو دیگه
صدایی که از وقتی بدنیا اومدم هر شب برای خوابیدنم لالایی میخوند و تنها صدایی بود که با زمزمه لالایی اش خوابم میبرد،الان صدایی بود که ارزو داشتم منو بیدار نمیکرد
چیشده مامان؟(خواب‌آلود)
M:تا حالا سه بار این گوشی بدبختت الارم زده بیدار شی
باشه مامان پا شدم
M:بدو دیرت میشه
ـــــــــــــ.ــــــــــــ.ـــــــــــ.ـــــــــ.ـــــــ
•و مـن مـدامـ از خودم میپـرسـم:«چرا سرنـ ـوشت تورا به مـن رساند,در حـالی که فرصـ ـتی برای زندگی با "تو" بهم نـداد؟
دیدگاه ها (۲)

معشوقه دشمن فصل دوم P⁵⁰کره جنوبی ــ کمی دور تر از شهر سئول ـ...

Just in DREAMs 5ـــ‌نویسنده‌ـــ-منظورت چیه؟!درحالی که با داد...

معشوقه دشمن فصل دوم P⁴⁹ـــ‌هیونا‌ـــپنج دقیقه ای از شروع فیل...

Just in DREAMs 3وارد مدرسه شدیم.هنوز نیم ساعتی به صبحگاه مون...

"سرنوشت "p,35..ساعت ۳ صبح .....با حس باد سردی چشمامو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط