Just in DREAMs
Just in DREAMs
5
ـــنویسندهـــ
-منظورت چیه؟!
درحالی که با داد و هیجان اینو میگفت از جاش بلند شد.
-ی...یعنی...
T:درسته.کلی گشتیم تا پیداش کردیم
-من باید برم اونجا.هرچه زودتر
JM:نمیتونیم.محل زندگیش،کشوریه که به ما اجازه ورود نمیده
آره درسته؛پسرا اومده بودن پیشش تا بهترین خبری که میتونست بشنوه رو بهش بگن.فهمیدن ا.ت کجاست.بعد دو سال گشتن و تحقیق.از ظاهر ا.ت گرفته تا تاریخ تولد و اسمش که با این ها بالاخره فهمیدن کجاست.اما جایی که ا.ت زندگی میکرد،جایی بود که خوانندهای از خارج اجازه ورود نداشت.
-پس،باید چیکار کنم؟همینجوری بشینم دست رو دست بزارم تا شاید تو یکی از کنسرت عا و فن ساین ها و ایونت ها پیداش بشه؟اگه میتونست بیاد که تاحالا اومده بود!
بقیه به هم نگاه میکردن و جوابی برای پاسخ دادن نداشتند.
-میرم اونجا.یواشکی.بدون ایمکه فنی بفهمه و بدون اینکه کسی از هویتم خبر دار بشه
JIN:اما جونگکوک اگه کسی بفهمه شاید به دلیل غیر قانونی وارد شدن به کشورشون حتی بازداشتت کنن
-مهم نیست.تا ندیدمش نمیزارم هیچ چیزی مانعم بشه...
ــــ-ـــــ-ــــ-ـــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-
پشت اون خنده هایی که نشون میداد و شوخی هایی که میکرد،غم بزرگی وجود داشت.حتی کسی از اینکه داره براش چجوری میگذره خبر نداشت.
•اینکه لبخند بزنی دلیل بر این نیست که «خوشحالی»•
+مامانم اومده دنبالم.دیگه باید برم
!:زود داری میریییی
/به مامانت بگو دو دیقه دیگه منتظر وایسه
+نه باید بعد اینجا بریم جایی
؟:خب باشه
+خدافظ
/بای بای
از کافه ای که با دوستاش نشسته بودن بیرون اومد.دروغ گفت که جایی میخواد بره.از دوستاش خسته نبود اما حوصله نداشت.دوستی که واقعا براش حکم "دوست" زو داشت،الان کنارش نبود.اون از مدرسشون رفته بود و فقط با گوشی باهم در ارتباط بودن.البته گاهی اوقات باهم بیرون میرفتن اما خیلی کم بود.
ا.ت نتونسته بود کسی رو اندازه اون دوسش دوست بداره.
سوار ماشینشون شد.مامانش دنبالش اومده بود.
+سلام مامان
M:سلام.خوش گذشت؟
+اوهوم
و تا اخر راه سکوت بینشون بود.
...
هر جای ایـن جهانم که باشی،باز هم تا ابد آرزوی من میمانی؛
دلم میخواهد بازهم مست چشمانت شوم و در دریای طوفانی نگاهت غرق شوم
مگه غیر از اینه؟
5
ـــنویسندهـــ
-منظورت چیه؟!
درحالی که با داد و هیجان اینو میگفت از جاش بلند شد.
-ی...یعنی...
T:درسته.کلی گشتیم تا پیداش کردیم
-من باید برم اونجا.هرچه زودتر
JM:نمیتونیم.محل زندگیش،کشوریه که به ما اجازه ورود نمیده
آره درسته؛پسرا اومده بودن پیشش تا بهترین خبری که میتونست بشنوه رو بهش بگن.فهمیدن ا.ت کجاست.بعد دو سال گشتن و تحقیق.از ظاهر ا.ت گرفته تا تاریخ تولد و اسمش که با این ها بالاخره فهمیدن کجاست.اما جایی که ا.ت زندگی میکرد،جایی بود که خوانندهای از خارج اجازه ورود نداشت.
-پس،باید چیکار کنم؟همینجوری بشینم دست رو دست بزارم تا شاید تو یکی از کنسرت عا و فن ساین ها و ایونت ها پیداش بشه؟اگه میتونست بیاد که تاحالا اومده بود!
بقیه به هم نگاه میکردن و جوابی برای پاسخ دادن نداشتند.
-میرم اونجا.یواشکی.بدون ایمکه فنی بفهمه و بدون اینکه کسی از هویتم خبر دار بشه
JIN:اما جونگکوک اگه کسی بفهمه شاید به دلیل غیر قانونی وارد شدن به کشورشون حتی بازداشتت کنن
-مهم نیست.تا ندیدمش نمیزارم هیچ چیزی مانعم بشه...
ــــ-ـــــ-ــــ-ـــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-ــــ-
پشت اون خنده هایی که نشون میداد و شوخی هایی که میکرد،غم بزرگی وجود داشت.حتی کسی از اینکه داره براش چجوری میگذره خبر نداشت.
•اینکه لبخند بزنی دلیل بر این نیست که «خوشحالی»•
+مامانم اومده دنبالم.دیگه باید برم
!:زود داری میریییی
/به مامانت بگو دو دیقه دیگه منتظر وایسه
+نه باید بعد اینجا بریم جایی
؟:خب باشه
+خدافظ
/بای بای
از کافه ای که با دوستاش نشسته بودن بیرون اومد.دروغ گفت که جایی میخواد بره.از دوستاش خسته نبود اما حوصله نداشت.دوستی که واقعا براش حکم "دوست" زو داشت،الان کنارش نبود.اون از مدرسشون رفته بود و فقط با گوشی باهم در ارتباط بودن.البته گاهی اوقات باهم بیرون میرفتن اما خیلی کم بود.
ا.ت نتونسته بود کسی رو اندازه اون دوسش دوست بداره.
سوار ماشینشون شد.مامانش دنبالش اومده بود.
+سلام مامان
M:سلام.خوش گذشت؟
+اوهوم
و تا اخر راه سکوت بینشون بود.
...
هر جای ایـن جهانم که باشی،باز هم تا ابد آرزوی من میمانی؛
دلم میخواهد بازهم مست چشمانت شوم و در دریای طوفانی نگاهت غرق شوم
مگه غیر از اینه؟
- ۸۴۴
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط