Just in DREAMs
Just in DREAMs
3
وارد مدرسه شدیم.هنوز نیم ساعتی به صبحگاه مونده بود و هنوز خیلی از بچه ها نیومده بودن.کیفمو روی صندلیم گذاشتم.
/دیروز لایو جیمینو دیدی؟
+اره یه نصفشو
+دیشبم دوباره خوابشو دیدم
/بیشعور خر شانس
+حسود بدبخت
مدرسه رو مثل روز های دیگه از سر گذراندم.
بعد بیست دقیقه توی ایستگاه نشستن بالاخره اتوبوس اومد.
سوار شدم
ایرپاد هارو توی گوشم گذاشتم و اهنگ گوش میدادم.
جا برای نشستن نبود و من میلهی تو اتوبوس رو گرفتم.
...
در خونه رو باز کردم.مامانم سر گاز بود و با ورود من تو خونه سه بار قاشق رو لبهی قابلمه زد و کنار گذاشت.
م:سلام!خوش اومدی
+سلام مامان
م:چرا اینقدر خسته ای
خسته نبودم
دلم گرفته بود
+هیچی نیست
هیچی نیست،فقط میخوام بخوابم
ساعت شیش عصر بود و هوا گرفته.
شلوار کارگو مشکیمو همراه یه تیشرت سفید پوشیدم.موهامو باز گذاشتم.گیتارمو برداشتم.کلاس داشتم و طبق معمول هیچی تمرین نکرده بودم.به هر حال باید میرفتم.
ـــــــ-ــــــ-ــــــ-ـــــ-ــــــ-ـــــــ-ــــــ-ـ
از کمپانی اومدم بیرون.تمرین برای کامبک داشتیم.ساک ورزشیم روی یکی از شونه هام بود.کلاه و ماسک مشکیم صورتم رو احاطه کرده بود و مانع تشخیص هویتم.
دست نامجون روی شونهم نشست
RM:خسته نباشی
-ممنون،توام
همه از هم خداحافظی کردیم و هر کس سوار ماشین خودش شد،جز تهیونگ.
کنارم ایستاد.
V:خب،،خوب بخوابی
اروم گفتم:
-تا وقتی خوابشو نبینم خواب راحتی ندارم
V:بیا امیدوار باشیم امشب دوباره هردومون خوابشونو ببینیم
-هوم،امیدوارم
V:فعلا
تهیونگ هم رفت.فردا میرفت آلمان برای یه ایونت.
سوار موتورم شدم
ساعت ۱۱ شب بود
سویچ رو توی موتور گذاشتم و به سمت خونه روندم.
...
حوله دور گردنم بود و باهاش موهامو خشک میکردم.الان ساعت ۱۲ شب بود.الان اونجایی که ا/ت زندکی میکرد ساعت ۷ بود.
هنوز نفهمیدم توی کدوم کشور زندگی میکنه.فقط بهم گفته پنج ساعت از ما عقب ترن.کشور هایی که از کره پنج ساعت عقب ترن رو در اووردم.بین چندتا کشور موندم.
فردا با یکی قرار دارم که با گفتن مشخصات ا/ت بتونه بفهمه اهل کجاست.اگه بفهمم تو چه کشوریه،وجب به وجب هر کیلومتر اونجا رو میگردم تا پیداش کنم.
یه ساعت دیگه میخوابم تا شاید اون زود بخوابه.
تا یه ساعت دیگه.
شروع به فیلم دیدن کردم
ـــــ-ـــــ-ــــ-ــــــ-ـــــ-ـــــ-ــــــ-ــــــ-ـــ
...
چشمام بسته شدن و بعد از دقایقی دوباره باز شدن.
با این تفاوت که وقتی باز کردم،توی مکانی که چشمام رو بسته بودن نبودم.
توی ماشین بود.
توی یه جاده جنگلی
اهنگ اشنا
به بغل دستیم نگاه کردم.جونگکوک بود.خوبه.یعنی الان خوابم
-بالاخره بیدار شدی.چیز یعنی بالاخره خوابیدی
خندیدم
+اره.مثل اینکه
دستمو روی پاش گذاشت و دست خودشو رو دستم
+داریم کجا میریم
-نمیدونم
+آها.خوبه
-باید همینطور بریم تا ببینیم خواب اوشب برامون چی میخواد.
+اره.مهم نیست کجا میریم.مهم اینه با تو میرم
-بله پس چی
+ایش.زیاد با جین حرف نزن
خندید.
همون خندهای که ضربان قلبمو از ریتم طبیعی خودش خارج میکرد.
این جاده خیلی اشنا بود.
-بنزین داره تموم میشه
+اینجا شهری چیزی هست؟
-اره بابا.از کلی مغازه گذشتیم
+چرا من ندیدم؟
-خواب بودی
+راستی الان تو چه ماشینی هستیم
-نمیدونم.خوابم که برد تو ماشین بودم.
+پس بیا بگردیم دنبال پمپ بنزین
...
3
وارد مدرسه شدیم.هنوز نیم ساعتی به صبحگاه مونده بود و هنوز خیلی از بچه ها نیومده بودن.کیفمو روی صندلیم گذاشتم.
/دیروز لایو جیمینو دیدی؟
+اره یه نصفشو
+دیشبم دوباره خوابشو دیدم
/بیشعور خر شانس
+حسود بدبخت
مدرسه رو مثل روز های دیگه از سر گذراندم.
بعد بیست دقیقه توی ایستگاه نشستن بالاخره اتوبوس اومد.
سوار شدم
ایرپاد هارو توی گوشم گذاشتم و اهنگ گوش میدادم.
جا برای نشستن نبود و من میلهی تو اتوبوس رو گرفتم.
...
در خونه رو باز کردم.مامانم سر گاز بود و با ورود من تو خونه سه بار قاشق رو لبهی قابلمه زد و کنار گذاشت.
م:سلام!خوش اومدی
+سلام مامان
م:چرا اینقدر خسته ای
خسته نبودم
دلم گرفته بود
+هیچی نیست
هیچی نیست،فقط میخوام بخوابم
ساعت شیش عصر بود و هوا گرفته.
شلوار کارگو مشکیمو همراه یه تیشرت سفید پوشیدم.موهامو باز گذاشتم.گیتارمو برداشتم.کلاس داشتم و طبق معمول هیچی تمرین نکرده بودم.به هر حال باید میرفتم.
ـــــــ-ــــــ-ــــــ-ـــــ-ــــــ-ـــــــ-ــــــ-ـ
از کمپانی اومدم بیرون.تمرین برای کامبک داشتیم.ساک ورزشیم روی یکی از شونه هام بود.کلاه و ماسک مشکیم صورتم رو احاطه کرده بود و مانع تشخیص هویتم.
دست نامجون روی شونهم نشست
RM:خسته نباشی
-ممنون،توام
همه از هم خداحافظی کردیم و هر کس سوار ماشین خودش شد،جز تهیونگ.
کنارم ایستاد.
V:خب،،خوب بخوابی
اروم گفتم:
-تا وقتی خوابشو نبینم خواب راحتی ندارم
V:بیا امیدوار باشیم امشب دوباره هردومون خوابشونو ببینیم
-هوم،امیدوارم
V:فعلا
تهیونگ هم رفت.فردا میرفت آلمان برای یه ایونت.
سوار موتورم شدم
ساعت ۱۱ شب بود
سویچ رو توی موتور گذاشتم و به سمت خونه روندم.
...
حوله دور گردنم بود و باهاش موهامو خشک میکردم.الان ساعت ۱۲ شب بود.الان اونجایی که ا/ت زندکی میکرد ساعت ۷ بود.
هنوز نفهمیدم توی کدوم کشور زندگی میکنه.فقط بهم گفته پنج ساعت از ما عقب ترن.کشور هایی که از کره پنج ساعت عقب ترن رو در اووردم.بین چندتا کشور موندم.
فردا با یکی قرار دارم که با گفتن مشخصات ا/ت بتونه بفهمه اهل کجاست.اگه بفهمم تو چه کشوریه،وجب به وجب هر کیلومتر اونجا رو میگردم تا پیداش کنم.
یه ساعت دیگه میخوابم تا شاید اون زود بخوابه.
تا یه ساعت دیگه.
شروع به فیلم دیدن کردم
ـــــ-ـــــ-ــــ-ــــــ-ـــــ-ـــــ-ــــــ-ــــــ-ـــ
...
چشمام بسته شدن و بعد از دقایقی دوباره باز شدن.
با این تفاوت که وقتی باز کردم،توی مکانی که چشمام رو بسته بودن نبودم.
توی ماشین بود.
توی یه جاده جنگلی
اهنگ اشنا
به بغل دستیم نگاه کردم.جونگکوک بود.خوبه.یعنی الان خوابم
-بالاخره بیدار شدی.چیز یعنی بالاخره خوابیدی
خندیدم
+اره.مثل اینکه
دستمو روی پاش گذاشت و دست خودشو رو دستم
+داریم کجا میریم
-نمیدونم
+آها.خوبه
-باید همینطور بریم تا ببینیم خواب اوشب برامون چی میخواد.
+اره.مهم نیست کجا میریم.مهم اینه با تو میرم
-بله پس چی
+ایش.زیاد با جین حرف نزن
خندید.
همون خندهای که ضربان قلبمو از ریتم طبیعی خودش خارج میکرد.
این جاده خیلی اشنا بود.
-بنزین داره تموم میشه
+اینجا شهری چیزی هست؟
-اره بابا.از کلی مغازه گذشتیم
+چرا من ندیدم؟
-خواب بودی
+راستی الان تو چه ماشینی هستیم
-نمیدونم.خوابم که برد تو ماشین بودم.
+پس بیا بگردیم دنبال پمپ بنزین
...
- ۲.۰k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط