{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق و جنایت

عشق و جنایت
part:¹⁰

رفتم خارج از شهر یه پرتگاه پیدا کردم نشستم کنارش و شروع کردم گریه کردن کار هر شبمه که گریه کنم
من چرا باید اختلال داشته باشم چرا باید اینجا باشم باید برم دکتر ن اونموقع میکشننم
پاشدم و رفت سمت ساختمون مافیا باید یکم کارامو سر و سامون بدم نمیشه که همینجوری بشینم از اون مین یونگیم متنفرم

^الان خانوم ورژن مافیاییه

نمیدونم بهش بگم حقیقتو ن نباید بگم اگه ن میمیرم اههه
باید ناپدید شم اگه عاشقش بشم همچیو میگم باید ازش فاصله بگیرم که غیر ممکنه باید یا مافیا رو بزارم کنار یا بیمارستان
اره بیمارستانو کنار میزارم ناپدید میشن برا من کاری نداره رو یکی از ورژناشم تمرکز کنم همون میشم الان استفا نامه رو مینویسم و میفرستم برای بیمارستان
نوشتن استفا نامه و فرستادنش به صندوق پست*
یونگی رم بلاک میکنم اصن این گوشیو خرد میکنم

از زبون من بدبخت

یونهی کل اتاقو ریخت بهم اون دیگه کنترلی نداش روی خودش دیگه داش رد میداد باید قرص میخورد ولی پیداشون نمیکرد
پیداشون کرد و خوردشون یکم اروم شد ولی چون یکم خواب اور بود همونجا خوابش برد
دیدگاه ها (۰)

عشق و جنایت part:¹¹یونهی ویو از خواب پاشدم ساعت چنده یه نگا ...

عشق و جنایت part:¹²یونهی ویو رفتم اماده شدم یه لباس گرانچ دا...

عشق و جنایتpart:⁹یون ویو همینجوری داشتیم بهم نگا میکردیم که ...

لباس و کفش یونهی لباس شوگا دسته گله

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

مافیای من

مهمونی خطرناک پارت= 19از ماشینش پیاده شد و به سمت خونه راه ا...

اسیر مافیاپارت ⁵ویو مین یونگیتلفنم‌رو جواب دادم بهم خبر دادن...

رمان عشق مافیا پارت 13 درستہ شرط گذاشتہ بودم ولی صبر ندارم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط