{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

//سلطنت راز آلود//

//سلطنت راز آلود//
پارت 55
و این تنها یک دلیل داشت ( عشق )
بازم هن در سکوت به چهره اش خیره بود الویز وقتی سکوتش را دید و میدانست دلیل سکوت این است که می‌خواهد تمام حرف ها او را بشنود هر چه‌قدر هم شجاعت بود توان نگاهش کرد در چشمان خاکستری ا را نداشت پس نگاهش را به زمین دوخت و ادامه حرف را با لحنی نرم گفت
الویز : حالا که می‌خواست اینطوری آتیشم بزنی چرا اومدی دنبالم چرا سعی کردی خودتو بهم سابت کنی اگه انقدر اعتماد کردن برات سخت بود میتونستی اون شب یکی دیگه رو انتخاب کنی....
جیمین بدن ظریف همسرش را در کسری از ثانیه به دیوار پشت سرش کوبيد و او را میان خودش و دیوار حبس کرد و صورتش را مماس صورت او قرار داد و دستش را مشت کرد و به دیوار کوبيد [ اسلاید ۲ ]
و درحالی که نفس هایش که بوی الکل میداد به صورت او میخورد از بین دندان هایش غرید
جیمین : چون من لعنتی فقد ترو میخواستم
الویز لحظه از حرکت یهویی او و کلماتش شوکه شده ولی دوباره با لحنی آروم تر و غم تر از قبل گفت
الویز : پس چرا الان که من‌ میخوامت تو هر بار اینطوری پسم میزنی
هر بار که قبلم‌ رو آتیش میزنی سعی می‌کنم از خاکسترش دوباره متولد بشم ولی سخته خیلی سخت
من با هیچ‌ نقشه قبلی بهت نزدیک نشدم تو چرا وقتی میخواستی اینجوری رفتار کنید منو وارد این منجلاب کردی برای چه دلیل کوفتی اینجوری رفتار میکنی من تو حسی که توی چشمات هست رو میبینم پس چرا خودت نمیخواهی قبولش کنی
بازم هم سکوت جیمین دوباره همان چهره خنثی را به خودش گرفت و یک قدمی ازش فاصله گرفت و دستانش را پشتش قفل کرد
جیمین : لیلی بهتره از اينجا بری بیرون
الویز تمام غم و ناراحت اش را با بغضی که گلوش را اذیت میکرد قورت داد و پوزخندی صدا داری زد و با خشم دوباره بهش نزدیک شد و با لحن تمسخر آمیز گفت
الویز : همين... از اینجا برم جوابت همینه
خیلی دلت میخواد سرد باشی منم خسته ام از اینکه خودمون بهت سابت کنم خسته ام خیلی خسته هر بار خوردم کردی و من بخاطر این حسه لعنتی دم نزدم اما دیگه بسه به چيزي که می‌خواستی رسیدی
بعد از این حرف به سمته در دوید و آن اتاق را ترک کرد
دامنه لباس سفیدش را به دستانی گرفت و به سمته اقامت گاه اش‌ قدم برداشت آن اشک های سمجی که سعی در مهار کردنش لود دست از ریختن بر نمیداشتن و گونه هایش را خیلی کردن ،

اين داستان ادامه دارد؟


غلط املایی بود معذرت 💫
دیدگاه ها (۲۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

آخرین بحث پارت ۱۱

چندپارتی جیمین

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت سیزدهم 𓆪جیمین سرعت ماشین را بیشتر کرد....

قسمت هفده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط