🎀در مبادله با او🎀

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part 43🍬
نمیخواد میتونم برم"جونگکوک یه کم صداشو بالا تر برد "بده من خودم میرم، فکر کنم وقتش باشه پاتو از این موضوع بکشی کنار و بسپریش به خودم"
"الان از چی عصبی هستی؟ اونکه داره برمیگرده"
" برام آدرسشو بفرست" بعد سمت در رفت ولی قبل از بیرون رفتن مکثی کرد "مرسی هیونگ که تا الان بودی، حالا فکر کنم خودم از عهده ش بربیام، میتونی بری خونه ت راحت استراحت کنی دیگه" بعد در رو باز کرد و رفت بیرون.یونگی لگدی به مبل زد"پسره ی کله خر"
تهیونگ رو جدول کنار خیابون نشسته بود سرش روی زانوش بود. یونگی راست میگفت،اگه تهیونگ
هم فرار کنه، خانواده ش چی؟ اصلا وقتی فرار کرد کجا بره؟ مجبوره بمونه، ولی نباید بذاره اون هرطور خواست باهاش رفتار کنه. سخته، اون تنهاست و شاید نتونه، ولی باید سعیشو بکنه، نباید زندگیش به همین راحتی و اینجوری زیر و رو شه.صدای چرخای ماشین رو شنید و سرشو از رو زانوهاش بالا اورد. با دیدن اینکه ماشین یونگی نیست میخواست برگرده به همون حالتش که

پایان پارت 43 بانی هام بوسس🍬🪐🧁🍧🍓🍭🎀
دیدگاه ها (۷)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

پارت ۵۸

dark life = 49ات از پله‌ها پایین دوید. آشپز، آقای هان، توی آ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟥𝟦 یقه ی پدرش رو گرفت و توی صورتش مح...

پارت ۲۹ — «حرفی که باید گفته می‌شد»یورا چند ثانیه فقط به سوه...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

BTS Reaction اداستان:تو عضو هشتم BTS هستی و بعد از یه دعوای ...

پارت پانزدهم《تجدید دیداری دوباره》《Custom kiss》 ...

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

....پارت دهم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط