بوسید سرم را که بگوید نگران بود
بوسید سرم را که بگوید نگران بود
دنبال کسی بود که خود غافل از آن بود
دل بود و گرفتار وفایی که به سر نیست
من بودم و یاری که دلش با دگران بود
هرشب جگرم سوخت از این عشق خیالی
این سیل جگرسوز که از دیده روان بود
من ساکن کوی توام و از تو چه دورم
می سوزم از این عشق که در برزخ جان بود
هر چند بگویم که تورا دوست ندارم
چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان بود....!
دنبال کسی بود که خود غافل از آن بود
دل بود و گرفتار وفایی که به سر نیست
من بودم و یاری که دلش با دگران بود
هرشب جگرم سوخت از این عشق خیالی
این سیل جگرسوز که از دیده روان بود
من ساکن کوی توام و از تو چه دورم
می سوزم از این عشق که در برزخ جان بود
هر چند بگویم که تورا دوست ندارم
چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان بود....!
- ۵۷۹
- ۰۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط