{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسید سرم را که بگوید نگران بود

بوسید سرم را که بگوید نگران بود
دنبال کسی بود که خود غافل از آن بود

دل بود و گرفتار وفایی که به سر نیست
من بودم و یاری که دلش با دگران بود

هرشب جگرم سوخت از این عشق خیالی
این سیل جگرسوز که از دیده روان بود

من ساکن کوی توام و از تو چه دورم
می سوزم از این عشق که در برزخ جان بود

هر چند بگویم که تورا دوست ندارم
چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان بود....!
دیدگاه ها (۱۸)

لحظه شفاف صبح که از لبان آفتاب بیرون می زند، بازی سرخوشانه گ...

مخاطب خاص...وقتی شب شب سفربود توی کوچه های وحشت* وقتی هرسایه...

ما کتاب کهنه ای هستیم، سر تا پا غلط! خواندنی ها را سراسر خوا...

آمدم عرض ادب بر قدم یار کنمدل و جان را به فدای گل بی خار کنم...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط