{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ⁹⁹

ساعت از دو شب گذشته بود

کلید انداخت و وارد خونه شد و وقتی چراغ های خاموش خونه رو دید متوجه خواب بودن امیلی شد پس بدون سروصدا پالتوشو از تن خستش بیرون کشید و روی مبل انداخت و با کشیده شدن آستین پالتوش به مشتش اخماش از سوزشش توی هم رفت...
اونقدی به صورت و شکم و بدن اون آلفای حرومزاده ای که جرئت کرده بود به همسرش دست بزنه مشت کوبیده بود که دستای خودشم زخمی شده بود ... خب اهمیتی براش نداشت تا وقتی مطمئن نشده بود دمودستگاه و صورت اون مردو زیر پاهاش له نکرده
خسته تر از همیشه دکمه های پیراهن مشکیشو دونه دونه باز کرد و بعد خوردن لیوانی اب روی مبل سه نفره پذیرایی لم داد و سرشو روی پشتیش گذاشت بالاخره تموم دردسرهاش تموم شده بود
خانوادش کنارش نبودن اما همینکه عشقش به فاصله چندقدم ازش با آرامش داشت نفس میکشید و خواهرش صحیح و سلامت بود باعث خوشحالیش بود و دیگه هیچی از زندگی نمیخواست
شاید برای اولین بار توی تموم این سالهای نفرین شده اون خوشحال بود... از ته دل سنگی و سنگینش خوشحال بود.
با به یادآوردن خواهرش و رفیق صمیمیش که چندروزی
بود که بعد از یه ماه اجباری حبس شدن توخونه باهم خوب شده بودن و خواهرش بالاخره رفیقشو به عنوان جفتش پذیرفته بود و گذاشته بود مارکش کنه البته بعد مارک کردن اون خون خالص باعث نشستن لبخند ملیحی روی لبش شد
بله خواهر لجبازش فقط وقتی اون الفای خون خالصو به عنوان جفتش پذیرفته بود که بزاره اونم مارکش کنه
و خب این برای غرور خون خالص خیلی سنگین بود اما سر آخر هم تسلیم چشمای جنگلی جفتش شده بود و گردنشو به جفتش پیشکش کرده بود.
با ظاهر شدن کسی جلوش که از اتاق خواب بیرون اومده بود نگاهشو به اون شخص داد
بدون دونستن اینکه امیلی هم گرگش توی تاریکی با چشمای تیزش میتونست هیکل جفتشو تشخیص بده
همسرش دستشو به سمت کلید لامپ برد و روشنش کرد که شوهرشو رو به روی خودش دید البته با لباسایی که کمی چروک شده بودن موهایی بهم ریخته و چشمایی به شدت خسته
نگاهش سمت دستای جیمین کشیده شد که متوجه
زخم روی دستاش شد و هنوز نگاهش روی دستاش بود صدای خسته و خش دار مردش توی گوشاش پیچید : خاموشش کن لطفا چشمامو اذیت میکنه
لامپو خاموش کرد و چراغ خواب کوچیک توی سالن رو روشن کرد که نور کمرنگ ابی خونه رو فرا گرفت و همه چیز تا حد خوبی قابل دیدن شد
بی حرف توی اشپزخونه رفت بعد چنددقیقه با حوله ی خیس و کمی خنک و جعبه کمکهای اولیه برگشت سنگینی نگاه شوهرش رو روی خودش حس میکرد
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت 99کنارش نشست و دستشو روی چشماش کشید که چشمای جیمی...

๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ¹⁰⁰( هشت ماه بعد )...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁹⁸صدای چکیدن آب ...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁹⁷اون بی توجه دا...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁴¹امیلی به سمت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط