کفشهایم کجاست؟ میخواهم ، بی خبر راهی سفر بشوم
کفشهایم کجاست؟ میخواهم ، بی خبر راهی سفر بشوم
مدتی بی بهـار طی بکنم دوسه پاییز دربــه در بشوم
خسته ام از تو از خودم از ما، ما ضمیر بعیـد زندگی ام
دونفر انفجار جمعیت است پس چه بهتر که یک نفر بشوم
یک نفر در غبار سرگردان یک نفر مثل برگ در طوفان
می روم گم شوم برای خودم ،کم برای تو دردسر بشوم
حرفهای قشنگ پشت سرم آرزوهای مادر و پدرم
آه... خیلی از آن شکسته ترم که عصای غم پدر بشوم
داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است
نیستـم در حدود حوصله ها پس صلاح است مختصر بشوم
دورها قبر کوچکی دارم بی اتاق و حیاط خلوت نیست
گاه گاهی سری بـزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم
"مهدی فرجی"
مدتی بی بهـار طی بکنم دوسه پاییز دربــه در بشوم
خسته ام از تو از خودم از ما، ما ضمیر بعیـد زندگی ام
دونفر انفجار جمعیت است پس چه بهتر که یک نفر بشوم
یک نفر در غبار سرگردان یک نفر مثل برگ در طوفان
می روم گم شوم برای خودم ،کم برای تو دردسر بشوم
حرفهای قشنگ پشت سرم آرزوهای مادر و پدرم
آه... خیلی از آن شکسته ترم که عصای غم پدر بشوم
داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است
نیستـم در حدود حوصله ها پس صلاح است مختصر بشوم
دورها قبر کوچکی دارم بی اتاق و حیاط خلوت نیست
گاه گاهی سری بـزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم
"مهدی فرجی"
- ۱.۲k
- ۰۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط