{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی برید

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی برید
دل بدستش داده بودم پس چرادل میبرید!؟!

نوبتی دیگر گذشت و نوبت من باز شد
شک و تردید صدور حکم هم آغاز شد

چشم در چشم حریف ودیگری بردست یار
بر زمین انداختم سرباز دل را بیقرار
شاه داشت اما حریفم بی بی دل را ربود
برگ های بی ثمر از دست من افتاده بود
بعد از آن بازی نگشتم من دگر گرد قمار
نه گذرکردم ازآن کوچه، نه آن شهر و دیار...!
دیدگاه ها (۴۸)

آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوممثل یک کودک دمادم پر هیاه...

دیشب نفسم بوی تو بود و تو نبودیدل مست سر کوی تو بود و تو نبو...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

قهر چشمانت دلم را تکّه تکّه می کندگر نباشی در وجودم ...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم ... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چرا...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم.. ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چرادل...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط