{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌های مافیا

سایه‌های مافیا
پارت : ۱۰

عمارت بزرگ جونگ کوک در سکوت فرو رفته بود.
همه افراد اصلی دور میز کنفرانس جمع شده بودند.
هیچ‌کس جرئت حرف زدن نداشت.
خیانت یکی از افراد سازمان،
همه را شوکه کرده بود.

جونگ کوک آرام پرونده‌ای را روی میز انداخت.
داخل آن عکس تمام افراد مورد اعتمادش قرار داشت.
نگاهش روی تک‌تک چهره‌ها می‌چرخید.
او به هیچ‌کس اعتماد نداشت.
حتی به قدیمی‌ترین نیروهایش.

جیمین لپ‌تاپش را روشن کرد.
«تماس‌های دیشب بررسی شدن.»
«اطلاعات میره فقط برای افراد رده بالا ارسال شده بود.»
«یعنی خائن بین خودمونه.»
فضای اتاق سنگین‌تر شد.

تهیونگ از جایش بلند شد.
دستش را روی میز کوبید.
«هر کی باشه، زنده از این عمارت بیرون نمی‌ره.»
چشم‌هایش از خشم برق می‌زد.
هیچ‌کس جرئت مخالفت نداشت.

در همان زمان...
میره داخل خانه بی‌قرار قدم می‌زد.
تمام اتفاقات دیروز ذهنش را درگیر کرده بود.
بعد از سال‌ها دوباره جونگ کوک را دیده بود.
اما هنوز نمی‌توانست او را ببخشد.
دلش پر از سؤال بود.

سوهی آرام کنارش نشست.
«هنوز دوستش داری؟»
میره چند ثانیه سکوت کرد.
بعد نگاهش را از پنجره گرفت.
«نمی‌دونم... فقط می‌دونم فراموشش نکردم.»

آرا که مشغول بررسی اخبار بود، ناگهان اخم کرد.
«بچه‌ها... اینو ببینین.»
خبر حمله به کافه همه جا پخش شده بود.
اما اسم هیچ‌کدام از آن‌ها در خبر نبود.
انگار کسی حقیقت را پنهان کرده بود.

میره زیر لب گفت:
«اینم کار اونه...»
سوهی با تعجب پرسید:
«جونگ کوک؟»
میره آهسته سرش را تکان داد.
«اون همیشه همه چیز رو کنترل می‌کرد.»

همان لحظه زنگ در به صدا درآمد.
هر سه با تعجب به هم نگاه کردند.
آرا آرام به سمت آیفون رفت.
تصویر مردی با کت مشکی روی صفحه ظاهر شد.
او یکی از محافظ‌های جونگ کوک بود.

محافظ فقط یک پاکت روی زمین گذاشت.
بدون اینکه حرفی بزند، سوار ماشین شد و رفت.
میره با تردید پاکت را برداشت.
داخل آن فقط یک تلفن همراه جدید بود.
و یک یادداشت کوتاه.

روی کاغذ نوشته شده بود:
«تا وقتی خطر تموم نشده،
این گوشی همیشه همراهت باشه.
فقط یه شماره داخلش ذخیره شده...
جونگ کوک.»

میره با عصبانیت گوشی را روی میز انداخت.
«فکر می‌کنه هنوز می‌تونه برای زندگیم تصمیم بگیره؟»
اما سوهی آرام گوشی را برداشت.
نگاهی به میره کرد و گفت:
«شاید این بار...
واقعاً فقط می‌خواد ازت محافظت کنه.»

در همان لحظه...
یکی از افراد جونگ کوک با عجله وارد اتاق جلسه شد.
نفس‌نفس‌زنان گفت:
«رئیس... خائن رو پیدا کردیم.»
جونگ کوک آرام سرش را بالا آورد.
اما چیزی که بعد از آن شنید،
حتی خودش را هم شوکه کرد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۷)

سایه‌های مافیاپارت : ۹ کافه در سکوتی سنگین فرو رفت.همه نگاه‌...

سایه‌های مافیاپارت : ۸ ماشین مشکی جونگ کوک با سرعت از خیابان...

سایه‌های مافیاپارت : ۷ دو روز از آن اتفاق گذشته بود.اما ذهن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط