{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از شوق تماشای شب چشم تو سرشار

از شوق تماشای شب چشم تو سرشار

آیینه به دست آمده ام بر سر بازار

 

هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست

یادآوری خاطره ی بوسه ی دیدار

 

روزی که شکست آینه با گریه چه می گفت

دیوار به آیینه و آیینه به دیوار

 

کشتم دل خود را که نبینم دگری را

یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار !

 

چون رود که مجبور به پیمودن خویش است

آزاد و گرفتارم-آزاد و گرفتار

 

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد

برخیز فدای سرت،انگار نه انگار

 

تا لحظه ی بوسیدن او فاصله ای نیست

ای مرگ،به قدر نفسی دست نگه دار!

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

شیداتر از این شدن چگونه؟رسواتر از این شدن چگونه؟ بیهوده به س...

مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیستبه این صحرا که من می آی...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی استاین آتش از هر سر که بر خی...

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد،گما...

وقتی دوستت داشت ولی …

دیدار با اوبیتو

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 122✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط