هرچی ازش میپرسیدم در جواب میگفت:آره مثلا میگفتم:منو میشنا
هرچی ازش میپرسیدم در جواب میگفت:آره مثلا میگفتم:منو میشناسی؟میگفت:آره میگفتم:اینجا خوبه برات,راحتی؟میگفت :آره میگفتم:خوشحالی که اینجایی؟میگفت:آره گفتم:میخوای بریم بیرون یه دوری بزنیم,دلت واشه؟! اونوقت,جیغ کشید و دادو فریاد کرد که نه! نه! نه! بعدا دلیلش رو پرستار اسایشگاه بهم گفت که: اخه ((((با همین بهونه اوردنش,اسایشگاه!!!!))))
- ۵۲۱
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط