{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من می روم...

من می روم...
من می روم با دست هایت

چتری برای پروانه ها بسازم

دیگر چه می شود که نام گل های باغچه را به خاطر نیاورم؟

یا اصلا ندانم که کدام شاعر شب تاب

قافیه ها را از قاب غمگین پنجره پر داد؟

من که خوب می دانم

بادبادک بی تاب تمام ترانه ها

همیشه بر پشت بام خلوت خاطره های تو می افتد

دیگر چه فرق می کند که بدانم

باد از کدام طرف می وزد.
دیدگاه ها (۱)

پروانه جان

شاعر که شدم،نردبانی بلند بر می دارم،پای پنجره ی پرسه های پسی...

شاعر که شدم،نردبانی بلند بر می دارم،پای پنجره ی پرسه های پسی...

دست هایت را دوست دارم وقتی مرا میهمان پرهیاهوی گنجشک های باغ...

بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسممی ترسم از صدای این سکو...

بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسمبی تو از آخر قصه های ما...

بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسممی ترسم از صدای این سکو...

#از‌هوش‌می‌روم...معشوقِ جان، به بهار آغشتۀ منیکه موهای خیس‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط