{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی

تک پارتی
از:تهیونگ
وقتی باهم قهر بودید

ات و تهیونگ باهم قهرن
چرا؟
فلش بک به ۱ ساعت پیش:
سر میز صبحانه نشسته بودن و داشتن میخندیدن که گوشی ات شروع کرد به ویبره رفتن.
پیام پشت پیام
تهیونگ اولش فکر کرد تبلیغات و یا یه دوسته
ولی وقتی ات به قصد خوردن اب پاشد تهیونگ یه سرکی توی گوشی ات کشید
"لی مین سو"
اون لحظه برای تهیونگ مهم نبود اون شخص کیه
تنها چیزی که میفهمید این بود که ات شماره یه پسر رو سیو داره
وقتی ات برگشت تهیونگ دیگه اون تهیونگ چند لحظه قبل نبود چشماش قرمز شده بود
ات:تهیونگ چی شده؟
تهیونگ(با عربده):خفه شو
ات:ت...ت...ته ..‌ع..عزیزم؟؟؟(تعجب)
تهیونگ:نمیخوام چیزی از اون دهن فاکیت بشنوم
ات:خ.خب بگو..بگو چی شده
تهیونگ:چرا شماره یه پسر رو سیو داری ها؟؟مین سو کیههههه(داد)
ات به هق هق افتاد
ات:ته اون اون اون فقط همکار..
که صداش با حس سوزش گونش قطع شد
و بله
ته روی اون دست بلند کرده بود
تهیونگ:ات من این همه زندگیمو به پات ریختم این همه عاشقت بودم
لبخند تلخی زد
ولی تو؟تو داشتی بهم خیانت میکردی
ات با صدایی که سعی می‌کرد نلرزه:خیانت؟کدوم خیانت ته تو میفهمی داری چی میگی؟
تهیونگ:اینجا تو نمیفهمی داری چی میگی
بعد از مدتی که همینطور تهیونگ سر ات داد زد گوشی ات رو از روی میز برداشت و با عصبانیت
صفحه چت رو اسکرول میکرد
و وقتی به پایان رسید این پیام هایی بود که دید
مین سو:ات فردا ساعت ۱۰ جلسه داریم
مین سو:پرونده هارو یادنامه نره بیاری
و....
تهیونگ تازه فهمیدم واقعا ات راست می‌گفت
اون فقط یه همکار بود
ولی درست وقتی میخواست با ات حرف بزنه حس سرگیجه ات که ناشی از استرس زیاد بود بهش غلبه کرد و صداهای تهیونگ که اسمشو صدا میزد براش دور شد و دیدش تار.‌‌...
ولی دقیقا قبل از اینکه سرش به لبه تیر میز بخوره تهیونگ سریعا گرفتش
ات بیهوش شد
تهیونگ:ات؟ات عزیزم؟؟ات این شوخی خوبی نیست پاشو
تهیونگ با ضربه های اروم به صورت ات سعی کرد اونو بیدار کنه
تهیونگ:ات غلط کردم تورو خدا پاشو
بعد از ۲۰ دقیقه
ات کم کم پلکاش لرزید و با سختی باز شد
تهیونگ:ات ات بالاخره بیدار شدی(با ذوق)
قبل از اینکه ات فرصت حرف زدن پیدا کنه ات رو بلند کرد توی ماشین گذاشت و حرکت کرد به سمت بیمارستان
وقتی وضعیت ات رو توضیح داد و پزشک آزمایش های لازمه رو گرفت و سمت تهیونگ اومد
تهیونگ:دکتر مشکلی نداره؟تورو خدا بگید مشکلش جدی نیست(ترس و استرس)
دکتر:نه جناب کیم چیزی نیست بیهوشی موقت به خاطر استرس و تنش بوده
نیاز به استراحت دارن و لطفا هیچ بحث و جدل و موضوعی که عصبانیت ایشون رو زیاد کنن نداشته باشید
تهیونگ:بله متوجهم ممنونم
وقتی این خبرو بهش دادن یه نفس راحت کشید انگار یه وزنه صد کیلویی از روی سینش برداشته بودن
رفت سمت اتاق ات
تق تق
در زد و در رو آروم باز کرد انگار می‌ترسید کوچکترین صدایی باعث ترس ات بشه
رفت پیش ات صندلی رو کشید نزدیک تخت ات و دست ات رو گرفت و سرشو پایین انداخت
تهیونگ:قربونت برم ات منو ببخش من عوضی ام نباید بدون اینکه به حرفهات گوش میکردم اونقدر عصبی میشدم و بدتر روت دست بلند میکردم
لعنتی وقتی اسم تو میاد وسط نمیتونم اروم باشم
و اشکاش بی اختیار شروع کردن ریختن روی گونش
یکی
دوتا
و همینطور اشکاش سرازیر شدن
ات که تهیونگ رو توی این وضعیت آسیب پذیر دیده بود آرون دستشو روی خط فک تهیونگ کشید و با صدای بی جون و لبخند محو روی صورتش گفت:ته اروم باش بخشیدمت فقط دفعه بعدی قبل از اینکه کنترل خودتو از دست بدی گوش بکن
تهیونگ وقتی کلمه بخشیدمت رو از زبان ات شنید انگار دنیا رو بهش دادن
کف دست ات رو بوسه ای زد
اینبار برای اثبات مالکیت نبود.
برای ابراز احترام خالصش به ات بود
تهیونگ:قول میدم قول میدم دیگه هیچوقت اون روی عصبی منو نبینی فقط همونی تهیونگی رو ببینی که پناهگاه توعه
ات:(خندید)


پایان.....
ششمین تک پارتی منتشر شددددد
حمایت کنید قربونتون برم🌷
دیدگاه ها (۰)

به مناسبت تولد کوکی امشب دوتا تک پارتی اخر منتشر میشهیه نظر ...

정국아, 생일 정말 축하해. 🐰💜솔직히 내가 너에게 하고 싶은 모든 말을 몇 줄 안에 어떻게 다 담을 수 있...

پارت ۲۶ 🖤چراغ‌ها خاموش بود و فقط نور گوشی‌ها راهرو رو روشن م...

آتیشی که از بارون شروع شدprt11---ویوی جونگکوکهمین که صدای او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط