هرگز تسلیم نشوید !
هرگز تسلیم نشوید !
ملانی از آتلانتا
مدت زمان زیادی بود که در روابطم مشکل داشتم. شاید به خاطر اضطرابم بود ، شاید هم یک باور درونی ِ عمیق که هیچوقت شخص دلخواهم را پیدا نمی کنم. خسته شده بودم و دیگر تحمل هیچ رابطه ای را نداشتم. اولین بار در سال 2006 " راز " را خوانده بودم و چند سال سعی کردم آن را به کار ببندم اما نمی توانستم مدت زیادی با آن ارتباط برقرار کنم. وقتی از " راز " استفاده می کردم نتایج شگفت انگیزی در اطرافم رخ می داد اما در نهایت دلسرد می شدم چون هدف نهایی ام _ یک رابطهء ایده آل _ آشکار نمیشد . سرانجام در فوریه 2012 تصمیم خودم را گرفتم .. باید آنقدر از فرایند جذب استفاده می کردم تا دلگرم و مطمئن می شدم.
به مدت چند هفته ، هر شب تمرینات تجسم و مراقبه را انجام می دادم. خیلی جدی و ثابت قدم بودم و از تصور داشتن شریک زندگی ایده آلم احساس خوبی به من دست می داد. در طول روز ، به لیستی که از خصوصیات همسر ایده الم نوشته بودم نگاه می کردم و واقعاً حس می کردم که با همچین شخصی زندگی می کنم. این بار دیگر به خودم اجازه ندادم دلسرد شوم و دست بکشم. من مستحق شادی در تمام زوایای زندگی ام بودم.
چند هفته گذشت و چیزهای کوچکی اتفاق افتاد. همین کافی بود تا به من اطمینان دهد که در مسیر درستی قرار گرفته ام. و بالاخره ، مرد ایده آلم را ملاقات کردم !!! او تمام خصوصیات لیست من و حتی بیشتر از آنها را دارد . نمی توانم باور کنم. من خیلی خوشحالم آنقدر که می توانم جیغ بزنم.
از راندا برن برای آوردن راز به زندگیم متشکرم. هیچوقت به این اندازه خوشحال نبوده ام و به راستی حس می کنم که بدون راز قادر نبودم این کار را انجام دهم.
ملانی از آتلانتا
مدت زمان زیادی بود که در روابطم مشکل داشتم. شاید به خاطر اضطرابم بود ، شاید هم یک باور درونی ِ عمیق که هیچوقت شخص دلخواهم را پیدا نمی کنم. خسته شده بودم و دیگر تحمل هیچ رابطه ای را نداشتم. اولین بار در سال 2006 " راز " را خوانده بودم و چند سال سعی کردم آن را به کار ببندم اما نمی توانستم مدت زیادی با آن ارتباط برقرار کنم. وقتی از " راز " استفاده می کردم نتایج شگفت انگیزی در اطرافم رخ می داد اما در نهایت دلسرد می شدم چون هدف نهایی ام _ یک رابطهء ایده آل _ آشکار نمیشد . سرانجام در فوریه 2012 تصمیم خودم را گرفتم .. باید آنقدر از فرایند جذب استفاده می کردم تا دلگرم و مطمئن می شدم.
به مدت چند هفته ، هر شب تمرینات تجسم و مراقبه را انجام می دادم. خیلی جدی و ثابت قدم بودم و از تصور داشتن شریک زندگی ایده آلم احساس خوبی به من دست می داد. در طول روز ، به لیستی که از خصوصیات همسر ایده الم نوشته بودم نگاه می کردم و واقعاً حس می کردم که با همچین شخصی زندگی می کنم. این بار دیگر به خودم اجازه ندادم دلسرد شوم و دست بکشم. من مستحق شادی در تمام زوایای زندگی ام بودم.
چند هفته گذشت و چیزهای کوچکی اتفاق افتاد. همین کافی بود تا به من اطمینان دهد که در مسیر درستی قرار گرفته ام. و بالاخره ، مرد ایده آلم را ملاقات کردم !!! او تمام خصوصیات لیست من و حتی بیشتر از آنها را دارد . نمی توانم باور کنم. من خیلی خوشحالم آنقدر که می توانم جیغ بزنم.
از راندا برن برای آوردن راز به زندگیم متشکرم. هیچوقت به این اندازه خوشحال نبوده ام و به راستی حس می کنم که بدون راز قادر نبودم این کار را انجام دهم.
- ۴.۴k
- ۳۰ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط