{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی می

ساعت 3 نصف شب اومدم بالا در یخچالو باز کردم دنبال چیزی میگشتم
بابام سرشو ا�� زیر پتو درآوورد گفت: یه لیوان شیر هم بخور

من که به کل تعجب کرده بودم که چطوره که به فکر منه
پرسیدم چرا؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت: تاریخش تا امشبه
دیدگاه ها (۲)

یه توصیه علمی به دخترای عزیز.....موقعی که خواستگار میادبه ما...

آموزش آشپزی در صدا و سیما ایران:ماهیتابه تفلون دسینی رو که ق...

رو پاکت سیگارنوشته بودسیگار واسه شما و اطرافیان شما زیان آور...

منو عشقم یهوی(∩_∩)(≧∇≦)/

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

پارت ۹ | سه قلب، یک عشقویو ا/ت | فردا صبحبا صدای زنگ ساعت از...

part 12. three hearts, one love

نام: قرارداد نفرتPart:69جونگکوک چند لحظه دستش رو روی پیشونی ...

نام: قرارداد نفرتPart:68جونگکوک کتش رو روی شونه‌های ا/ت اندا...

the first lie

نام: قرارداد نفرتPart:⁴²چند ساعت از شروع مهمونی گذشته بود.سا...

پارت پایانی

نام: قرارداد نفرتPart:62آخرین شب هتل بود.همه توی اتاق‌هاشون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط