پارت ۱۹۷
پارت ۱۹۷
+اخه مگه مهمونی تولد یه بچه کوچولو نیست ؟ اصلا مگه تو با رئیس اون خانواده دوست نیستی؟ چرا باید تویه یه همچین مهمونی که برای یه نوزاده و از طرفی با رئیسشونم دوستی ، دشمنات بلایی سرت بیارن ؟
-بنظرت مافیاها این چیزا سرشون میشه ؟ نوچ ، ربطی نداره این جشن برای چیه ، هدفشون اسیب زدن به پدر خوانده ی خانواده ی هوانگه!
+اما من میخوام برم
-نمیشه یونا ، اصرار نکن...
+میخوام باهات بیام هیون...
گوشه ای نگه داشت و به سمتم برگشت
-نه...اگه بلایی سرت بیارن چیکار کنم ؟
چشمامو منظلوم کردمو تو چشماش زل زدم ، یادمه قبلا اینکارو که میکردم سریع قبول میکرد هرچی که میخواستمو
-چشماتو اینطوری نکن توله سگ...
حدسم درست بود داشت خر میشد ، دستش رو تویه دستم گرفتمو چشمامو منظلوم تر کردم
+هیون لطفاً...
-خیلی خوب...
+اخجوننن...مرسییی
بوسه ای رویه گونش زدمو اونم کنج لبش بالا رفتو دوباره ماشین رو به حرکت دراورد....
+اخه مگه مهمونی تولد یه بچه کوچولو نیست ؟ اصلا مگه تو با رئیس اون خانواده دوست نیستی؟ چرا باید تویه یه همچین مهمونی که برای یه نوزاده و از طرفی با رئیسشونم دوستی ، دشمنات بلایی سرت بیارن ؟
-بنظرت مافیاها این چیزا سرشون میشه ؟ نوچ ، ربطی نداره این جشن برای چیه ، هدفشون اسیب زدن به پدر خوانده ی خانواده ی هوانگه!
+اما من میخوام برم
-نمیشه یونا ، اصرار نکن...
+میخوام باهات بیام هیون...
گوشه ای نگه داشت و به سمتم برگشت
-نه...اگه بلایی سرت بیارن چیکار کنم ؟
چشمامو منظلوم کردمو تو چشماش زل زدم ، یادمه قبلا اینکارو که میکردم سریع قبول میکرد هرچی که میخواستمو
-چشماتو اینطوری نکن توله سگ...
حدسم درست بود داشت خر میشد ، دستش رو تویه دستم گرفتمو چشمامو منظلوم تر کردم
+هیون لطفاً...
-خیلی خوب...
+اخجوننن...مرسییی
بوسه ای رویه گونش زدمو اونم کنج لبش بالا رفتو دوباره ماشین رو به حرکت دراورد....
- ۷.۱k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط