"صدای بی اجازه"
"صدای بی اجازه"
قسمت چهارم – ویو گهنا
برعکس کردم کاغذو... دیدم پشتش نوشته بود:
«فکر کردی کی هستی؟ بعدشم دیگه منو اون روزو فراموش کن.»
یه لحظه خشکم زد. ولی بعدش یه نفس عمیق کشیدم. آخیش... انگار آروم شدم. کاغذو پاره کردم، انداختم دور. شمارشو هم بلاک کردم و پاک کردم. دیگه نمیخواستم هیچ ردی ازش بمونه.
رفتم خونه. نشستم کتاب خوندم. خیلی خوندم... اونقدر که نفهمیدم چی شد، فقط خوابم برد همونجوری، با کتاب تو دستم.
وقتی بیدار شدم، اولین چیزی که حس کردم درد بود.
«اخخ... گردنم... کمرمممم... آخ...»
بلند شدم از رو صندلی، رفتم یه لیوان آب خوردم.
وقتی آبمو خوردم، تازه فهمیدم خونه تاریکه.
«وایییی... چقدر خوابیدم؟!»
چراغو روشن کردم، گوشیمو چک کردم.
ساعت؟
۷ شب.
یا پیغمبرررر... چهقدر خوابیده بودم؟ انگار واقعاً خیلی خسته بودم. ولش کن...
یه تابلو برداشتم. یه طرح تو ذهنم بود. یه شیشهی وتکا هم داشتم. دیده بودم توی تیکتاک که شیشه رو میشکنن و تیکههاشو میچسبونن رو تابلو.
نشستم. اول تابلو رو با رنگ طراحی کردم. چسب ریختم روش، آماده بودم که شیشهی وتکارو بشکنم و بچسبونم بهش.
خب... الان وقتشه.
شیشه رو برداشتم. با چکش زدم روش.
نــشــکــس.
دفعهی دوم محکمتر زدم.
وایـــــی... خاک بر سرم...
شیشه توی دستم خورد شد.
چه گوهی خوردممممم...
قسمت چهارم – ویو گهنا
برعکس کردم کاغذو... دیدم پشتش نوشته بود:
«فکر کردی کی هستی؟ بعدشم دیگه منو اون روزو فراموش کن.»
یه لحظه خشکم زد. ولی بعدش یه نفس عمیق کشیدم. آخیش... انگار آروم شدم. کاغذو پاره کردم، انداختم دور. شمارشو هم بلاک کردم و پاک کردم. دیگه نمیخواستم هیچ ردی ازش بمونه.
رفتم خونه. نشستم کتاب خوندم. خیلی خوندم... اونقدر که نفهمیدم چی شد، فقط خوابم برد همونجوری، با کتاب تو دستم.
وقتی بیدار شدم، اولین چیزی که حس کردم درد بود.
«اخخ... گردنم... کمرمممم... آخ...»
بلند شدم از رو صندلی، رفتم یه لیوان آب خوردم.
وقتی آبمو خوردم، تازه فهمیدم خونه تاریکه.
«وایییی... چقدر خوابیدم؟!»
چراغو روشن کردم، گوشیمو چک کردم.
ساعت؟
۷ شب.
یا پیغمبرررر... چهقدر خوابیده بودم؟ انگار واقعاً خیلی خسته بودم. ولش کن...
یه تابلو برداشتم. یه طرح تو ذهنم بود. یه شیشهی وتکا هم داشتم. دیده بودم توی تیکتاک که شیشه رو میشکنن و تیکههاشو میچسبونن رو تابلو.
نشستم. اول تابلو رو با رنگ طراحی کردم. چسب ریختم روش، آماده بودم که شیشهی وتکارو بشکنم و بچسبونم بهش.
خب... الان وقتشه.
شیشه رو برداشتم. با چکش زدم روش.
نــشــکــس.
دفعهی دوم محکمتر زدم.
وایـــــی... خاک بر سرم...
شیشه توی دستم خورد شد.
چه گوهی خوردممممم...
- ۵.۷k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط