{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"صدای بی اجازه"

"صدای بی اجازه"


قسمت پنجم – ویو گهنا

وایـــــییی... دستم... الان چی‌کار کنم؟ کل دستم خونی شده بود. نه کمک اولیه داشتم، نه حتی یه باند ساده. اههههه... رفتم یه تیکه از لباسم رو با درد پاره کردم. با همون دست زخمی، دورش پیچیدم.

می‌دونم، دارم به چوخ می‌رم. ولی برام مهم نبود. من باید این تابلو رو درست می‌کردم.

رفتم سمت آشپزخونه. کفش پر از شیشه‌خورده بود. ولی بازم برام مهم نبود. پامو گذاشتم وسط شیشه‌ها، حس می‌کردم تیکه‌ها دارن توی پوستم فرو می‌رن. ولی من برا رمان، کتاب، نقاشی، کاراته، دفاع شخصی، شمشیرزنی، و حتی آهنگ‌هایی که می‌سازم، حاضرم به خودم آسیب بزنم. چون اینا تنها چیزایی‌ان که واقعاً برام معنا دارن.

بگذریم...

شیشه‌ها، لبه‌هاشون خونی بودن. ولی همین قشنگش کرده بود. یه جور هنر دردناک.

تیکه‌های شیشه رو برداشتم، از آشپزخونه بیرون رفتم، نشستم پشت میزم. با دقت گذاشتمشون روی تابلو، همون‌جوری که تو ذهنم تصور کرده بودم.

آخیش... درست شد.

تابلو رو آروم گذاشتم یه گوشه تا خشک شه.

نگاهش می‌کردم. یه تابلوی زخمی، ولی زنده. درست مثل خودم.
دیدگاه ها (۳)

فیلیکس

اینو هیچ کسی جز ارمی ها نمی فهمند که دردمون از چیه

"صدای بی اجازه" قسمت چهارم – ویو گهنابرعکس کردم کاغذو... دید...

"صدای بی اجازه" قسمت سوم – ویو گهنااون شب، وقتی رسیدم خونه، ...

#بوسه_مرگ "پارت ۶۵"همین که جونگ‌کوک از کتابخونه بیرون رفت، ن...

همخونه اجباری... پارت 95."ویو جئون جونگ کوک"امروز...زودتر از...

part 6طراحی برای انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط