عشق اجباری

عشق اجباری
پارت ۱
#مانلی
با صدای زنگ آلارم گوشیم بیدار شدم .« اه یکی نیست بگه مجبوری تا ساعت ۵ صبح بیدار باشی چت کنی » همین جوری که با خودم غر غر می کردم لباسم رو هم عوض می کردم .
خب بزارید خودمو معرفی کنم مانلی هستم ۱۸ سالمه چشمام آبی و طوسی هستش موهام طلایی هستش و تا ریز باسنم می رسه پوستمم که به قول داداشم مثل شیر برنج سفیده .
لباس خواب نانازه قرمز و سفیدم عوض کردم یه نیم تنه ی طوسی که مدل یقه قایقی بود عوض کردم یه شلوار زاپ دار مشکی هم پوشیدم . خب حالا می رم سراغ آرایش یه خط چشم خوشگل کشیدم یه رژ صورتی زدم . ساکم رو هم برداشتم چون بابام گفته باید برم خونه‌ی یه خانواده هر چقدر قهر کردم ولی بابام گفت باید حتماً بری .....‌.‌
بچه ها اگه خوشتون اومد بگین 💜💜
دیدگاه ها (۵)

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ² 🖤ساعت ۹ صبح | خانه‌ی تهیونگ و...

Pat:1اسم : عاشق چشماش شدم ا.ت . صبح که از خواب بیدار شدم دید...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "43""ویو پارک آنجلینا"آخیش...

پارت ۳که یهو رئیس کافه سر رسید...لعنتی حالا چیکار کنمرئیس کا...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

زیبای کوچک فریبکار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط