عشق اجباری
عشق اجباری
پارت ۱
#مانلی
با صدای زنگ آلارم گوشیم بیدار شدم .« اه یکی نیست بگه مجبوری تا ساعت ۵ صبح بیدار باشی چت کنی » همین جوری که با خودم غر غر می کردم لباسم رو هم عوض می کردم .
خب بزارید خودمو معرفی کنم مانلی هستم ۱۸ سالمه چشمام آبی و طوسی هستش موهام طلایی هستش و تا ریز باسنم می رسه پوستمم که به قول داداشم مثل شیر برنج سفیده .
لباس خواب نانازه قرمز و سفیدم عوض کردم یه نیم تنه ی طوسی که مدل یقه قایقی بود عوض کردم یه شلوار زاپ دار مشکی هم پوشیدم . خب حالا می رم سراغ آرایش یه خط چشم خوشگل کشیدم یه رژ صورتی زدم . ساکم رو هم برداشتم چون بابام گفته باید برم خونهی یه خانواده هر چقدر قهر کردم ولی بابام گفت باید حتماً بری ......
بچه ها اگه خوشتون اومد بگین 💜💜
پارت ۱
#مانلی
با صدای زنگ آلارم گوشیم بیدار شدم .« اه یکی نیست بگه مجبوری تا ساعت ۵ صبح بیدار باشی چت کنی » همین جوری که با خودم غر غر می کردم لباسم رو هم عوض می کردم .
خب بزارید خودمو معرفی کنم مانلی هستم ۱۸ سالمه چشمام آبی و طوسی هستش موهام طلایی هستش و تا ریز باسنم می رسه پوستمم که به قول داداشم مثل شیر برنج سفیده .
لباس خواب نانازه قرمز و سفیدم عوض کردم یه نیم تنه ی طوسی که مدل یقه قایقی بود عوض کردم یه شلوار زاپ دار مشکی هم پوشیدم . خب حالا می رم سراغ آرایش یه خط چشم خوشگل کشیدم یه رژ صورتی زدم . ساکم رو هم برداشتم چون بابام گفته باید برم خونهی یه خانواده هر چقدر قهر کردم ولی بابام گفت باید حتماً بری ......
بچه ها اگه خوشتون اومد بگین 💜💜
- ۲۴.۰k
- ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط