{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگوحشیوماه

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───
گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومـــاه¹⁹
وارد سالن غذاخوری شدم.
نارا و مین سو هم نشسته بودن.
نارا داشت مشـ‌روب می‌نوشید که با صدای قدم هام سرشو به سمتم چرخوند.
نفسشو کلافه داد بیرون و یک‌جا همه مشـ‌‌روب توی جامش رو سر کشید.
روی یکی از صندلی ها نشستم.
مین‌سو برعکس همیشه ساکت مشغول خوردن شام بود.
تهیونگ هم به سختی با دست سمت راستش داشت سوپ می‌خورد.
چه جوّ سنگینی.‌.
خیلی گشنه بودم..پس منم مشغول خوردن شدم.
نارا بدون اینکه لب به غذا بزنه فقط مشـ‌روب می‌نوشید.
این دختر چرا انقدر خودشو اذیت میکنه؟
مگه چقدر تهیونگُ دوست داره؟
مین سو لبشو با دستمال پاک کرد و نگاهی به نارا انداخت و گفت:بهتره بیشتر از این ننوشی..حالت بد میشه
نارا با گونه های سرخ شده‌ و چشمهای نیمه بازش گفت:به تو چه؟،چرا همش بهم توجه میکنی؟،توهم مثل بقیه باش..
نیشخندی زد و ادامه داد:مثل اونا باهام مثل اشغال رفتار کن
مین سو آهی کشید و از روی صندلیش بلند شد.
از مچ دست نارا گرفت و گفت:حالت خوب نیست..بهتره بخوابی
نارا دستِ مین سو رو پس زد و خودش بلند شد‌.
موهاشو از توی صورتش زد کنار و گفت:اهمم،بهتره آقای کیم و معشوقه‌ش رو باهم تنها بزاریم‌ تا باهم خلوت کنن
و بعد تلو تلو خوران از سالن خارج شد.
مین سو هم دنبالش رفت تا حواسش بهش باشه.
و باز اون سکوت آزار دهنده بینمون شکل گرفت.
تهیونگ هم جوری‌که انگار اتفاقی نیفتاده همچنان مشغول خوردن سوپش بود.
انگار عادتش بود توی آرامش و سکوت غذاشو بخوره.
یهو یه صدا زنگ گوشیش بینمون رو شکست.
زیر لب چیزی گفت و با عصبانیت گوشی رو برداشت.
_چیشده؟
لحظه ای بعد خمی که به ابروش اومده بود از بین رفت.
بلند شد و همینطور که تلفن روی گوشش بود با قدم های محکمش از سالن رفت بیرون..
با اینکه هنوز گشنه بودم اما اشتها نداشتم.
بلند شدم و کلافه نفس عمیقی کشیدم.
پنجره باز بود و نور ماه توی سالن خلوت عمارت می‌تابید.
به سمت پنجره رفتم و به اسمون خیره شدم.
هلال ماه میون اون همه ستاره..
با یه صدا چرخیدم.
مین سو داشت از پله ها میومد پایین.
ظاهرش خسته بود،انگار هنوز فکرش پیش نارا بود..
+خوابید؟
اومد پایین،دستی توی موهاش کشید و گفت:اره
سرمو کج کردم‌ و پرسیدم:حالت خوبه؟
یک لحظه نگاهم کرد،بعد نیشخند تلخی زد و گفت:فکر نمی‌کردم حالم برای کسی مهم باشه..
لبخند ملیحی زدم‌ و دوباره به ماه خیره شدم.
+خب..من شنونده خوبیم...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#گرگ_وحشی_و_ماه#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جیهوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۵۸)

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

خون ومخملPart=۱۴چند روز بعد – انبار متروکه در جنوب سئولتهیون...

خون و مخملPart=۱۲---☕ کافه هونگده – ساعت ۶ عصرمین-سو تنها وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط