{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باشگاه شکار ارواح

باشگاه شکار ارواح

✦ پارت ۴۲ ✦

نور آبی و قرمز ماشین‌های پلیس محوطه‌ی انبار را روشن کرده بود.

مدیر سابق مدرسه با دستبند از کنار چهار نفر عبور کرد.

قبل از سوار شدن، برای آخرین بار به جونگکوک نگاه کرد.

مدیر : «یه روز می‌فهمی حقیقت همیشه هم خوشحال‌کننده نیست...»

درِ ماشین بسته شد و او برای همیشه از زندگی آن‌ها خارج شد.

---

بعد از رفتن پلیس...

سکوت عجیبی همه‌جا را فرا گرفت.

باد آرامی وزید.

هان سوآ هنوز همان‌جا ایستاده بود.

لباس سفیدش زیر نور ماه می‌درخشید.

---

بورا چند قدم جلو رفت.

چشمانش پر از اشک شده بود.

بورا : «همه‌چیز... تموم شد؟»

روح هان سوآ لبخند آرامی زد.

برای اولین بار، صدایش کاملاً واضح شنیده می‌شد.

هان سوآ : «آره...»

---

جونگکوک آرام جلو رفت.

نگاهش پر از عذاب وجدان بود.

جونگکوک : «متأسفم...»

«اگه اون شب...»

هان سوآ حرفش را قطع کرد.

هان سوآ : «تقصیر تو نبود.»

---

اشک از گوشه‌ی چشم جونگکوک پایین آمد.

جونگکوک : «تو به خاطر من...»

هان سوآ آرام سرش را تکان داد.

هان سوآ : «من انتخابم رو کرده بودم.»

«از نجات دادنت هیچ‌وقت پشیمون نشدم.»

---

جیمین و یونگی در سکوت به آن صحنه نگاه می‌کردند.

هیچ‌کدام چیزی برای گفتن نداشتند.

بعد از هفت سال...

بالاخره حقیقت گفته شده بود.

---

هان سوآ به سمت بورا برگشت.

لبخند گرمی روی لب‌هایش نشست.

هان سوآ : «مراقبش باش...»

بورا با چشمانی خیس سرش را تکان داد.

بورا : «قول میدم...»

---

بعد روح هان سوآ به سمت جونگکوک رفت.

دستش را آرام روی قلب او گذاشت.

هرچند لمسش ممکن نبود...

اما جونگکوک گرمای عجیبی را احساس کرد.

هان سوآ : «دیگه خودتو سرزنش نکن...»

«از این به بعد... زندگی کن.»

---

نسیم ملایمی وزید.

گلبرگ‌های سفید دور هان سوآ چرخیدند.

بدنش کم‌کم میان نور محو شد.

آخرین چیزی که از او باقی ماند...

لبخند آرامش بود.

و بعد...

برای همیشه ناپدید شد.

---

هیچ‌کس حرف نمی‌زد.

بورا آرام دست جونگکوک را گرفت.

این بار...

جونگکوک دستش را رها نکرد.

تنها لبخند کوچکی زد.

لبخندی که مدت‌ها بود روی صورتش دیده نمی‌شد.

---

چند روز بعد...

خبر دستگیری مدیر سابق، تمام شهر را پر کرد.

پرونده‌ی هان سوآ و کیم سئونگ وو بعد از هفت سال دوباره بررسی شد.

نام سئونگ وو از تمام اتهام‌ها پاک شد.

کانگ مین جه هم پس از بهبود، بی‌گناه شناخته شد.

باشگاه شکار ارواح...

بالاخره اولین پرونده‌ی خودش را با موفقیت به پایان رساند.

---

غروب همان روز...

جونگکوک جلوی درِ باشگاه ایستاد.

به تابلو قدیمی آن نگاه کرد.

بعد لبخند زد و گفت:

جونگکوک : «فکر کنم وقتشه یه جشن کوچیک بگیریم...»

جیمین با خنده گفت:

جیمین : «فقط نگو خودت آشپزی می‌کنی!»

جونگکوک خندید.

جونگکوک : «اتفاقاً امشب همتون مهمون خونه‌ی منین.»

بورا و یونگی با لبخند به هم نگاه کردند.

شاید...

بعد از تمام آن تاریکی‌ها، وقتش رسیده بود که زندگی دوباره از نو شروع شود.

# ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

باشگاه شکار ارواح✦ پارت ۴۳ ✦ سه روز از بسته شدن پرونده گذشته...

باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۴۴ ✦ دو ماه بعد... حیاط مدرسه مثل ه...

باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۴۱ ✦ صدای شلیک در تمام انبار پیچید....

باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۴۰ ✦ باد شدیدی از پنجره‌ی شکسته داخ...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۲ ✦ اتاق برای چ...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۹ ✦ برای چند ثا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط