{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 77
✦.................................

نیکی همان لحظه یقه‌ی جونگکوک را رها کرد یک قدم عقب رفت و به نشانه تاسف سرتکان داد

+ تو خوابت ببینی.

بدون اینکه حتی فرصت جواب دادن به او بدهد، برگشت و با قدم‌های سریع به سمت عمارت راه افتاد.

جونگکوک همان‌جا ایستاد؛ نگاهش تا چند لحظه روی قامت دورشونده‌ی نیکی ماند، گوشه‌ی لبش خیلی کوتاه بالا رفت، آرام زیر لب گفت:

_ وحشی ترین حیوون ها رام میشن.. توکه جای خود داری، توله دزد.

بعد دستش را داخل جیب شلوارش فرو برد و با همان قدم‌های آرام، پشت سر نیکی وارد خانه شدند شد.

...
ـ [ همان زمان | خانه‌ی هیون‌وو ]

فنجان‌های چای روی میز بخار می‌کردند اما هیچ‌کس میلی به نوشیدن نداشت

هیون‌وو روبه‌روی نیکان نشسته بود، نابی کنار او. هردو مضطرب بودند فقط نیکان با همان حالت سرد روی مبل تکیه داده بود نگاهش بین صورتشان می‌چرخید

نیکان: نیکی کجاست؟

هیون‌وو لب‌هایش را روی هم فشرد، نابی قبل اینکه او چیزی بگوید لبخند ساختگی زد

نابی: نگران نباش، نیکی حالش خوبه.

نیکان بدون کوچک‌ترین تغییری در چهره‌ اش دوباره پرسید:

نیکان: کجاست؟

هیون‌وو نفس عمیقی کشید و نگاهش را پایین انداخت

هیون‌وو: اون... ازدواج کرده.

چند ثانیه سکوت مطلق، نیکان آرام از جایش بلند شد؛ نگاهش دیگر هیچ گرمایی نداشت، با صدایی بلندتر از قبل گفت:

نیکان: یعنی چی ازدواج کرده؟

هیون‌وو سرش را پایین انداخت، نیکان یک قدم جلو رفت

نیکان: نیکی فقط هجده سالشه

نابی سعی کرد خودش را حفظ کند

نابی: خب... قسمت بود...

نیکان نگاه تندی به او انداخت، همان نگاه کافی بود تا ادامه‌ی حرف در گلوی نابی خشک شود...

نیکان: اسم کسی که باهاش ازدواج کرده؟

هیون‌وو با تردید چند لحظه سکوت کرد بعد خیلی آرام گفت:

هیون‌وو: جئون جونگ... کوک.

چشم‌های نیکان برای اولین بار تغییر کرد؛ نه از ترس، از شوک. دستش را آرام به سمت بی‌سیم کنار کمرش برد و دکمه را فشار داد

نیکان: همه‌ی اطلاعات مربوط به جئون جونگکوک رو می‌خوام.

چند ثانیه سکوت، صدای مردی از بی‌سیم پخش شد:

مامور: چشم قربان.

نیکان ادامه داد:

نیکان: از شغل... گذشته، روابط، خانواده، دشمن‌ها، دارایی‌ها و هر چیزی که دربارش وجود داره.

مکث کوتاهی کرد بعد با لحنی که حتی هیون‌وو را هم لرزاند، گفت:

نیکان: و سریع بفهمید... خواهرم با اختیار خودش با اون ازدواج کرده... یا مجبورش کردن.

هیون‌وو با عجله از جایش بلند شد؛ رنگ از صورتش پریده بود

هیون‌وو: نیکان... صبر کن... منظورت چیه؟ تو... تو به حرف ما اعتماد نداری؟

نیکان نگاه سردش را از صفحه‌ی گوشی گرفت و مستقیم به چشمان او دوخت، لبخند کوتاه و تلخی روی لبش نشست

نیکان: اعتماد؟ مگه شما همون آدمایی نبودید که منو از خواهرم جدا کردید؟

هیون‌وو نفسش بند آمد. نیکان ادامه داد:

نیکان: هشت سال...

صدایش پایین بود اما هر کلمه سنگینی خاصی داشت:

نیکان: هشت سال دنبال نیکی گشتم. از یه کشور به یه کشور دیگه... از یه شهر به یه شهر دیگه... اون وقت حالا از من میپرسی اعتماد دارم؟

هیون‌وو سرش را پایین انداخت

هیون‌وو: من... فکر می‌کردم.. این تصمیم-

نیکان حرفش را برید

نیکان: کدوم تصمیم؟ همونی که باعث شد هشت سال از دیدن خواهری که تمام زندگیم بود محروم بشم؟

سکوت، هیچ‌کس چیزی نگفت.

نابی با بی‌حوصلگی دست به سینه زد

نابی: خب... ما از کجا می‌دونستیم آخرش اینجوری میشه؟

نیکان آرام سرش را به سمت او برگرداند. نابی بدون ذره‌ای پشیمانی ادامه داد:

نابی: بعد از تصادف پدر و مادرت، همه‌چی به هم ریخت. بدهی‌ها، دردسرها، خرج زندگی... ما هم مجبور بودیم یه تصمیمی بگیریم.

چشم‌های نیکان تیره‌تر شد

نیکان: مجبور؟

نابی: آره. مگه فکر کردی نگه داشتن دو تا بچه آسون بود؟

هیون‌وو با ناراحتی زیر لب گفت:

هیون‌وو: نابی... بس کن...

اما او ساکت نشد:

نابی: اگه اون روز نیکی رو قبول نمیکردیم، معلوم نبود کجا سر در می‌آورد

نیکان با صدایی یخ‌زده گفت:

نیکان: قبول کردین... یا زندگیشو معامله کردین؟

اتاق دوباره در سکوت فرو رفت. هیون‌وو دیگر حتی جرئت نگاه کردن به نیکان را نداشت با صدایی گرفته گفت:

هیون‌وو: من... اشتباه کردم...

نیکان نگاهش را از او گرفت، در همان لحظه صدای قدم‌های آرامی از پله‌ها آمد. جیهو که تازه از خواب بیدار شده بود، با موهای آشفته پایین آمد

همین که نگاهش به مرد غریبه افتاد، مکث کرد

جیهو: آپا...این کیه؟
دیدگاه ها (۷)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 78✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 76✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 75✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 5✦.....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط