{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت12
خیره خیره نگاهش می کرد .
برایش جالب بود وشگفت انگیز ، ک روزبه چشمی را از نزدیک می بیند .
ب نظرش آمد ک قدش بینهایت بلند است .
کمی جلوتر رفت و خیره در چشمانش سرش را کج کرد و گفت :
عکس؟ خواهش میکنم !!
لبخندی زد و گفت : حتما
مهری با ذوق فراوان گفت :
_آقای چشمی من که هر کار کنم شما تو کادر جا نمیشید ماشالا ، میشه شما بگیرید؟
روزبه البته ای گفت و گوشی را از دستش گرفت و یک سلفی انداخت .
مهری گوشی را با تشکر از روزبه گرفت و از او دور شد .
دلش میخواست می شد بیشتر کنارش بایستد .
اما همهمه ی بزرگی سالن را فرا گرفته بود ، افراد زیادی بودنند ک دلشان عکس گرفتن با بازیکنِ محبوبشان را می خواست .
چشمش دور تا دور سالن چرخید و عاطفه را دید که با گونه هایی گلگون به سمتش می آمد.
با خنده سمتش رفت .
تند تند و با هیجان شروع به تعریف کرد :
واااااااییییی نمیدونی عاطی روزبه رو از نزدیک دیدم ، یه قدِ بلندی داره که نگو ، چه قدر آقاس ماشالا ماشالا ، ننش باید واسش اسفند دود کنه .
مکثی کرد و گفت :
راستی ، تونستی ببینیش ؟
و با نگرانی در چشمان عاطفه خیره شد .
عاطفه اما هنوز گیج و منگِ دیدن فرشید بود ،
چ کسی بود ک نداند فرشید چ جایگاهی برایش داشت ؟
لب باز کرد و گفت :
تونستم ببینمش .
اه لعنت ، بغض گلویش را گرفته بود .
خوشحال بود و از این خوشحالی اشک در چشمانش نشسته بود .
نفس عمیقی کشید و ادامه داد :
مهری خیلی از،نزدیک نازه .
مهری چند ثانیه نگاهش کرد بعد پقی زیر خنده زد .
عاطفه هم از خنده هایش ب خنده افتاد .
خیلی ناگهانی مهرنوش را به آغوشش کشید وگفت :
یه دنیا ممنونتم ، اگه تو نبودی نمی تونستم ببینمش .
مهری ک جا خورده بود محکم به کمر عاطی زد و گفت :
خیلی خب حالا ، اگه انقد فشار بدی دفعه دیگ نمیارمت ها .
وبا صدای بلند خندیدند.
.....
دیدگاه ها (۱)

#پارت13چراغ اتاقش را روشن کرد .کیفش را گوشه ای پرتاب کرد .رو...

#پارت14پله ها را تند تند پایین آمد.بلند گفت : گلی ؟ من دارم ...

#پارت11با کشیده شدن دستش به خودش آمد .+چرا وایسادی ؟پلکی زد ...

#پارت10 دلشوره ی عجیبی همه ی وجودش را فرا گرفته بود .می ترسی...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۹۸دخترک تنها خنده ای در دلش نسار می...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۶در نهایت جیمین لبخند زوری ای زد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط