پارتفصل
پارت6فصل2
یونی تو اتاق خودش بود منو کوک هم پیش هم بودیم
کوک:عزیزم میبینی این دختره چیمیگه
ا.ت: واقعا تعجب آوره باید کاری کنیم سوجین از چشمش بیوفته
کوک: فکر نکنم بشه
ا.ت: خب منم نمیدونم
کوک: میتونیم از این شهر یا کشور بریم
ا.ت: کجا بهتر از اینجا من اینجا رو دوست دارم
ولی میتونیم مدرسشو عوض کنیم
کوک: آره فکر کنم بهتر باشه ممکنه این پسره از چشمش بیوفته
ا.ت:ولی اگه اونجا یکی دیگه رو پیدا کنه چی
کوک: وایی اینجا یه مدرسه ای هست که
پسرا دخترا جداست
ا.ت: آره فکر کنم خوب باشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا
یونی با اینکه خیلی ناراحت بود و گریه میکرد مدرسشو عوض کردیم بردیمش تویه مدرسه دیگه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند روز بعد
ا.ت
ا.ت: خیلی کار خوبی کردیم مدرسشو عوض کردیم دیگه حرف سوجین و نمیزنه
کوک: اهمم
یونی: مامان
ا.ت: جانم
یونی: امروز معلم جدیدمون داشت درباره گذشته
یعنی چند سال پیش صحبت میکرد
ا.ت: خب چیگفت
یونی: درباره مافیا ها صحبت میکرد
ا.ت: چی
یه نگاهی به کوک کردم کوک هم یه نگاهی به من کرد
یونی: مامان
ا.ت: چیه
یونی:مافیاها چجور آدمایی بودن
ا.ت:آدمای خوبی نبودن
یونی: معلممون میگفت که اونا به هیچ چیز رحم نمیکنن فقط آدم میکشن و هیچی براشون مهم نیست حتی کسی که خیلی دوسش دارن
با این حرفای یونی نمیدونستم چی بگم
ا.ت:معلمتون شاید اشتباه بگه
یونی: نه درست میگفت واقعا مامان مافیا ها حتی کسی هم که خیلی دوسش دارن و میکشن
ا.ت:فکر نکنم
یونی: وقتی اونا ادمای دیگه میکشن فکر کنم براشون مهم نباشه که اون وجود داشته باشه یانه
من از مافیا ها متنفرم
ا.ت: یونی بسه
#کوک
#فیک
#سناریو
یونی تو اتاق خودش بود منو کوک هم پیش هم بودیم
کوک:عزیزم میبینی این دختره چیمیگه
ا.ت: واقعا تعجب آوره باید کاری کنیم سوجین از چشمش بیوفته
کوک: فکر نکنم بشه
ا.ت: خب منم نمیدونم
کوک: میتونیم از این شهر یا کشور بریم
ا.ت: کجا بهتر از اینجا من اینجا رو دوست دارم
ولی میتونیم مدرسشو عوض کنیم
کوک: آره فکر کنم بهتر باشه ممکنه این پسره از چشمش بیوفته
ا.ت:ولی اگه اونجا یکی دیگه رو پیدا کنه چی
کوک: وایی اینجا یه مدرسه ای هست که
پسرا دخترا جداست
ا.ت: آره فکر کنم خوب باشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا
یونی با اینکه خیلی ناراحت بود و گریه میکرد مدرسشو عوض کردیم بردیمش تویه مدرسه دیگه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند روز بعد
ا.ت
ا.ت: خیلی کار خوبی کردیم مدرسشو عوض کردیم دیگه حرف سوجین و نمیزنه
کوک: اهمم
یونی: مامان
ا.ت: جانم
یونی: امروز معلم جدیدمون داشت درباره گذشته
یعنی چند سال پیش صحبت میکرد
ا.ت: خب چیگفت
یونی: درباره مافیا ها صحبت میکرد
ا.ت: چی
یه نگاهی به کوک کردم کوک هم یه نگاهی به من کرد
یونی: مامان
ا.ت: چیه
یونی:مافیاها چجور آدمایی بودن
ا.ت:آدمای خوبی نبودن
یونی: معلممون میگفت که اونا به هیچ چیز رحم نمیکنن فقط آدم میکشن و هیچی براشون مهم نیست حتی کسی که خیلی دوسش دارن
با این حرفای یونی نمیدونستم چی بگم
ا.ت:معلمتون شاید اشتباه بگه
یونی: نه درست میگفت واقعا مامان مافیا ها حتی کسی هم که خیلی دوسش دارن و میکشن
ا.ت:فکر نکنم
یونی: وقتی اونا ادمای دیگه میکشن فکر کنم براشون مهم نباشه که اون وجود داشته باشه یانه
من از مافیا ها متنفرم
ا.ت: یونی بسه
#کوک
#فیک
#سناریو
- ۱۹.۱k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط