{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وَقتی خواستم یک عَکــس اَز چهره ے لطیفَمـ  بگیرم

وَقتی خواستم یک عَکــس اَز چهره ے لطیفَمـ  بگیرم

عَکآس کــﮧ گـُفت :بگو سـیـب ؛

مَن یآدِ حِمآقَتــــ حَـ ـوآ  اُفتَادم،

وَ پـُوزخَندی زَدَمـ ...!

اگر دلـــ ــت هــوسِ آن درختِ سیــــ ـب را نمــــی کرد

من الـان در آغـوش خدایم بودم

حیف...
چقدر تاوان פֿــوردن یک سیب را بدهیم؟
دیدگاه ها (۱)

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 5ویو نامجون:چند روزی از اون شب گذشته...

وَقتی خواستم یک عَکــس اَز چهره ے لطیفَمـ  بگیرمعَکآس کــﮧ گ...

*ایـــن روز ها دختر بودن هنـر اســـت* چه برســـد به ظِرآفـتـ...

*ایـــن روز ها زَن بودن هنـر اســـت* چه برســـد به ظِرآفـتــ...

تهیونگ:اروم قدم برداشتم ک اونم مجبور شد بره عقبی چند قدم رفت...

{P:11}{Escape of love}

ویوی ایوکی:نور آفتاب از بین برگ های درخت های انگور به صورتم ...

رمان عشق ووفشم 💜پارت نهم:شب اونجا بودیم ارسلان دوتا پیتزا بز...

My bloody love پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط