{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p....2

p....2

ژان رفت سمته نور چند سانیه بخاطره بخاطره نور چشماشو بست بعد که باز کرد خاطرات تلخشو یادش میومد

ملکه مالی شان..دیروز تاحالا کجابودی
ژان..رفته بودم بادوستام بیرون

ملکه..غلط کردی توکه مصلا اشراف زاده ایباید رفتارتو درست کنی
ژان..دیگه تکرار نمیشه
ملکه..تودیگه ادم بشو نیستی شورشو دراوردی کاش توروبه دنیا نمیاوردم
ژان بااین حرف ملکه اشکی از چشماش افتاد

ملکه ..چرا لال شدی ها
ژان..من کاره اشتباهی نکردم چطور لیژان و وانگ میتونن برن بیرون ولی من نمیتونم

ملکه.. کافیه دیگه سربازهاببرینس تو سیاه چاله
ژان..نه..‌نه من اونجا نمیرم اونجاتاریکه

ملکه..مگه کرین گفتم ببرینش دزضمن پادشاه خبردارنشه
ژان..نه نه خواهش میکنم منونبرین قول میدم تکرار نشه

لیژان..اینجا چه خبره
ژان..لیژان لطفاکمکم کن من کاره اشتباهی نکردم
لیژان..چرامیبرینش
سربازا..ملکه دستوردادن که ببریمشون به سیاه چاله
لیژان..ژان توباید به حرف ملکه گوش میدادی
ژان..اما من کاره اشتباهی نکردم

لیژان.بی تفاوت رفت

ژان هم مثله ییبوتوخاطرات بدش گیر کرده بود
دیدگاه ها (۰)

p...3شوکای تو خاطراتش گیر کرده بود شوکای وقتی بچه بود تو یه ...

p...4گونگ جون..ولی بانوی من چنگ ..گفتم ازاینجابرووو(باداد)بع...

باسلام دوبارهعشق رام نشدنی 🖤🤍p1......... p҉҉a҉҉s҉҉l҉҉r҉҉2چین...

شوکای و ییبو ژان با مرده راه افتادن بهه سمته کوهستان مرده چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط