{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜 💜 💜 💜

💜 💜 💜 💜
عشــــــق....
پارت 121



نیلوفر :
چشامو که باز کردم مامان وعمه کنارم نشسته بودن درد بدی تو کمروپایین شکمم حس می کردم
مامان لبخندی زدوگفت : خوبی مامان ؟
می ترسیدم مهرداد.... نه این غیر ممکن بود از خودم خجالت می کشیدم چی درموردش فکر کردم
- بهتر شده
برگشتم سمت در مهرداد وایساده بودسرمو پایین انداختم
مامان : حالش بهتره عزیزم
مهرداد: خدا روشکر
بهم لبخند زدورفت از درد مچاله شدم مامان نگران گفت : چی شده عزیزم
عمه : درد داری
مامان : برات مسکن میارم دخترم
مامان بلند شد ورفت عمه آروم گفت : ببخشمون عمه من اصلا نمی دونستم هنوز بلوغت کامل نشده فکر کردم خدایی ناکرده بارداری
چیزی نگفتم تو سرمو بوسید وگفت : معذرت می خوام
از دردلبمو گاز گرفتم عمه بلند شدوگفت : میرم ببینم مامانت دارو نیاورده
عمه رفت ودیگه نیومد مامان قرص برام آورد وگفت استراحت کنم با خوردن مسکن خوابم گرفت وراحت خوابیدم



- نیلوفر...نیلوفر
چشامو باز کردم ومتعجب محسن رو نگاه کردم خندید وگفت : چقور تو می خوابی
نشستم وگفتم : کی اومدی
- پاشو عزیزم یه آب بزن صورتت شام بخور
- سلام
سرمو بلند کردم مهرداد چندتا پاکت گذاشت وگفت : گرفتم محسن .بهتری زن داداش
بهش اخم کردم خندید چه بامزه شده بود
محسن : ممنون مهرداد امشب میری ؟
مهرداد : آره
محسن : میرم لباسمو عوض کنم میام
محسن رفت مهرداد نگام کرد وگفت : نارحتت کردم معذرت می خوام زن داداش
- به من نگو زن داداش
لبخندی زد واز پاکت شکلاتی درآورد وگفت : بخور شکلات دوست داری
خودش بازش کردومقابلم گرفت
ازش گرفتم وگفتم : مرسی
دیدگاه ها (۶۱)

💜 💜 💜 💜 عشـــــــــــق....پارت 122نیلوفر:مهرداد : بازم معذرت...

💜 💜 💜 💜 عشـــــــــــق....ادامه پارت 122آقا حسام : عروس عزیز...

💜 💜 💜 💜 عشـــــق....پارت 120نیلوفر: پچ پچ های این چند روزه ا...

💜 💜 💜 💜 عشــــــق....پارت 119مهرداد : پشت میز صبحانه نشستیم ...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۶۹(ویو جونگ کوک )= با صدای آ...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط