اسم رمان آیا نفرت ماندگار خواهد بود
اسم رمان =آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۳۱
(ویو نیلسو )= فک کنم تا الان کارتشو خالی کرده باشم دیگه نوبت کت و شلوار ، پیراهن برای جونگ کوک بود وارد یه مغازه شدیم..........
_لازم نیست من علاقه ای به پوشیدن کت و شلوار....
نداشتم حرفشو کامل کنه ....
+ولی من میخوام امشب عالی تر به بنظر بیای پس حرفی نباشه......
_وسط حرف من میپری جوجه؟ میکشت وایسا بریم خونه....
توجه ای بهش نکردم و شروع به انتخاب کردم تا به کت شلوار زرشکی روشن به همراه پیراهن سورمه دکمه دار را دیدم.......
مطمئن بودم توی تن ورزیده و عضله ای جونگ کوک بی نظیر میشه ......
روی مبل انتظار کمی دور تر از من نشسته بود...
+جونگ کوک
سرشو از گوشی بالا آورد و نگام کرد
_ جان؟
به کت و شلوار اشاره کردم......
+چطوره ؟
خنده ای تحسین آمیز کرد......
_عالیه فسقلی....قشنگه
به سمتش گرفتم .....
+بلند شو برو تنت کن
بلند شد و از دستم گرفتش و وارد اتاق پرو شد .....
پس از مدتی آمد......
توی تنش عالی بود....تن ورزیده و عضله هایش قصد پاره کردن پیراهن را داشتن ...
کت و شلوار عضله هایش را به درستی به نمایش میگذاشت.....محوش شده بودم که با صداش به خودم آمدم....
_ چرا اینقدر نگاه میکنی الف بچه؟ ......
لجبازیم جون گرفت.....
+دیدن خر صفا داره ...شوهر سمجم
چشم غره ای نثارم کرد .....
_ باز تو پرو شدی ور پریده ....
+بودم.....《پوزخندی زدم》
انگار کم آورد و بحث عوض کرد....
_ سلیقه ی خوبی داری آفرین بچه...
+خواهش....
حساب کردیم و بعد از هزاران خرید الکی و چرت پرت سوار ماشین شدیم.......
_ ناهار میریم رستوران....
مخالفتی نکردم ....
داخل ماشین سکوت شکل گرفت ساعت بسته شده ی روی مچم 3:46 ظهر را نشان میداد و حسابی گسنم بود.......
بعد از مدتی به رستوران رسیدیم جونگ کوک پیاده شد تا در برام باز کنه....من هم بعد از باز شدن در از ماشین خارج شدم......
در رستوران باز کرد اول من و بعد خودش وارد شد....غذایی که میخواستیم رو سفارش دادیم ....
جونگ کوک صندلی برام عقب کشید و بعد اینکه نشستم به آرومی به جلو هدایت کرد.........
خودش هم نشست و شروع به کل کل کردن با هم کردیم.....
_ امروز لنا دم در مدرسه دیدم تهیونگ آمده بود دنبالش ولی انگار خوب نبود......نگرانشم
با اسم لنا یاد حرفش افتادم و بغضی به گلویم چنگ زد اما قورتش دادم.....
+نه یکم خسته بود....نگران نباش...
دروغ گفتم....و اونم با اینکه قانع نشد حرفی نزد....
گارسون غذاها رو آورد و بعد از خوردن و حساب کردن تصمیم گرفتیم کمی قدم بزنیم........
با کفش های پاشنه بلند سخت بود برای همین جونگ کوک کفش های اسپرت مشکی اش را داد تا پام کنم....درسته برام خیلی زیاد بزرگ بود اما......
کفش هایم را در دستش گرفت ......
بعد از تایمی از قدم زدن خسته شدیم و به سمت ماشین رفتیم در برایم باز کرد و سوار شدم......
پس از سوار شدن خودش ......
به سمت خانه راه افتادیم.....
شرط = لایک تمامی پارت ها به ۲۵۰ برسه .....یعنی از معرفی تا پارت ۳۱😂❤️و بازنشر هاشون به ۵۰
میدونم زیادیه اما اگر امروز ۱۰۰۰ تایی شدیم پارت هدیه هم داریم
پارت ۳۱
(ویو نیلسو )= فک کنم تا الان کارتشو خالی کرده باشم دیگه نوبت کت و شلوار ، پیراهن برای جونگ کوک بود وارد یه مغازه شدیم..........
_لازم نیست من علاقه ای به پوشیدن کت و شلوار....
نداشتم حرفشو کامل کنه ....
+ولی من میخوام امشب عالی تر به بنظر بیای پس حرفی نباشه......
_وسط حرف من میپری جوجه؟ میکشت وایسا بریم خونه....
توجه ای بهش نکردم و شروع به انتخاب کردم تا به کت شلوار زرشکی روشن به همراه پیراهن سورمه دکمه دار را دیدم.......
مطمئن بودم توی تن ورزیده و عضله ای جونگ کوک بی نظیر میشه ......
روی مبل انتظار کمی دور تر از من نشسته بود...
+جونگ کوک
سرشو از گوشی بالا آورد و نگام کرد
_ جان؟
به کت و شلوار اشاره کردم......
+چطوره ؟
خنده ای تحسین آمیز کرد......
_عالیه فسقلی....قشنگه
به سمتش گرفتم .....
+بلند شو برو تنت کن
بلند شد و از دستم گرفتش و وارد اتاق پرو شد .....
پس از مدتی آمد......
توی تنش عالی بود....تن ورزیده و عضله هایش قصد پاره کردن پیراهن را داشتن ...
کت و شلوار عضله هایش را به درستی به نمایش میگذاشت.....محوش شده بودم که با صداش به خودم آمدم....
_ چرا اینقدر نگاه میکنی الف بچه؟ ......
لجبازیم جون گرفت.....
+دیدن خر صفا داره ...شوهر سمجم
چشم غره ای نثارم کرد .....
_ باز تو پرو شدی ور پریده ....
+بودم.....《پوزخندی زدم》
انگار کم آورد و بحث عوض کرد....
_ سلیقه ی خوبی داری آفرین بچه...
+خواهش....
حساب کردیم و بعد از هزاران خرید الکی و چرت پرت سوار ماشین شدیم.......
_ ناهار میریم رستوران....
مخالفتی نکردم ....
داخل ماشین سکوت شکل گرفت ساعت بسته شده ی روی مچم 3:46 ظهر را نشان میداد و حسابی گسنم بود.......
بعد از مدتی به رستوران رسیدیم جونگ کوک پیاده شد تا در برام باز کنه....من هم بعد از باز شدن در از ماشین خارج شدم......
در رستوران باز کرد اول من و بعد خودش وارد شد....غذایی که میخواستیم رو سفارش دادیم ....
جونگ کوک صندلی برام عقب کشید و بعد اینکه نشستم به آرومی به جلو هدایت کرد.........
خودش هم نشست و شروع به کل کل کردن با هم کردیم.....
_ امروز لنا دم در مدرسه دیدم تهیونگ آمده بود دنبالش ولی انگار خوب نبود......نگرانشم
با اسم لنا یاد حرفش افتادم و بغضی به گلویم چنگ زد اما قورتش دادم.....
+نه یکم خسته بود....نگران نباش...
دروغ گفتم....و اونم با اینکه قانع نشد حرفی نزد....
گارسون غذاها رو آورد و بعد از خوردن و حساب کردن تصمیم گرفتیم کمی قدم بزنیم........
با کفش های پاشنه بلند سخت بود برای همین جونگ کوک کفش های اسپرت مشکی اش را داد تا پام کنم....درسته برام خیلی زیاد بزرگ بود اما......
کفش هایم را در دستش گرفت ......
بعد از تایمی از قدم زدن خسته شدیم و به سمت ماشین رفتیم در برایم باز کرد و سوار شدم......
پس از سوار شدن خودش ......
به سمت خانه راه افتادیم.....
شرط = لایک تمامی پارت ها به ۲۵۰ برسه .....یعنی از معرفی تا پارت ۳۱😂❤️و بازنشر هاشون به ۵۰
میدونم زیادیه اما اگر امروز ۱۰۰۰ تایی شدیم پارت هدیه هم داریم
- ۹۷.۷k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط