اسم رمان آیا نفرت ماندگار خواهد بود
اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۲۹
(ویو نیلسو )= با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار شدم با یاد اوری دیشب .... بوسه ....بغل جونگ کوک سرخ شدم و نگاهی به کنارم کردم که جونگ کوک نبود
اما جایی بر آمده و گرم بود .
احتمال دادم رفته شرکت ،رفتم سرویس ابی به دستو صورتم زدم و بعد از انجام کارهای لازم دوشی حسابی گرفتم ...
فرم مدرسه را تنم کردم و به سمت میز ارایشی رفتم موهامو شانه ای کشیدم و فقط جلویم رو بالا دم اسبی بستم ....
ریملی زدم و ابرو هامو حالت دادم رژگونه زدم و درنهایت رژ قرمز زدم آرایشم که تکمیل شد کیفم رو اماده کردم و به پایین رفتم
جونگ کوک صبحونه رو اماده کرده بود برای همینم سریع نشستم و خوردم به مدرسه که رسيدم......
مستقیم وارد کلاس شدم .......که همه دور میز من و لنا جمع شده بودن سریع دوان دوان به سمت میز رفتم که........
با صورت بی جون رنگ پریده لنا مواجه شدم کیف رو گذاشتم روی میز ، روی زمین کنارش زانو زدم
نشستم دستشو در دستم گرفتم با چشمان همچو فیروزه ایم و نگاهی نگران +لنا دختر خوبی.،چه خبره؟ اینجا ؟لنا سرشو روی دستام گذاشت و سپس بعد از چند دقیقه سرشو بالا اورد
-خوبم.........بچه ها بشینید سر جاتون الان استاد میاد
+هوم بچه ها بشینید من کنارشم
بچه ها رفتن نشستن روی صندلی کنارش نشستم
+بگو چی
-......................
با حرفش اشک در چشمانم جمع شد و در آغوشم گرفتمش سر شو را روی شونه ای گذاشتم و لباسم با اشک هایش خیس شد ..........
اقای پارک وارد کلاس شد و همه برپا کردیم بعد از درس دادن و زنگ های طولانی ..........
بعد از خوردن آخرین زنگ همه ی بچه ها و لنا با تهیونگ به خانه اشان رفتن
-وسایلم را جمع و جور کردم میخواستم از کلاس خارج شم با صدای استاد یخ بستم
-خانوم لی یه لحظه صبر کنید
برگشتم و با صحنه ای که دیدم چشام گرد شد و دهنم باز شد ...
اقای پارک زانو زده بود و حلقه ای کریستال
در جعبهی در دستش بود..........
+اقا ....پارک.....اقا چیکار میکنین ؟
-دختر........من عاشق تو شدم.... با این چشمای فیروز ای .....لب های گوشتیت....مو های زیبات دل منه لعنتی رو بردی .......
+چی ؟ اشک هایی به ارومی روی گونم لغزید
-تو چی داری به زن من میگی مرتیکه ،با صدای جونگ کوک سرمو به سمت در برگردوندم ........به سمت اقای پارک حمله ور شد و مشتی به صورتش فرو برد ....سیلی محکم ...... مشتای های درد ناک ،سعی میکردم جلوشو بگیرم اما زور من کجا زور جونگ کوک غول پیکر کجا........
دستمو گرفت و از مدرس خارج شدیم میترسیدم باز داد بزنه اما حرفی نزد و در ماشین باز کرد من هم سوار شدم........
شرط : ۱۵۰ لایک...۳۰ بازنشر ❤️
پارت ۲۹
(ویو نیلسو )= با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار شدم با یاد اوری دیشب .... بوسه ....بغل جونگ کوک سرخ شدم و نگاهی به کنارم کردم که جونگ کوک نبود
اما جایی بر آمده و گرم بود .
احتمال دادم رفته شرکت ،رفتم سرویس ابی به دستو صورتم زدم و بعد از انجام کارهای لازم دوشی حسابی گرفتم ...
فرم مدرسه را تنم کردم و به سمت میز ارایشی رفتم موهامو شانه ای کشیدم و فقط جلویم رو بالا دم اسبی بستم ....
ریملی زدم و ابرو هامو حالت دادم رژگونه زدم و درنهایت رژ قرمز زدم آرایشم که تکمیل شد کیفم رو اماده کردم و به پایین رفتم
جونگ کوک صبحونه رو اماده کرده بود برای همینم سریع نشستم و خوردم به مدرسه که رسيدم......
مستقیم وارد کلاس شدم .......که همه دور میز من و لنا جمع شده بودن سریع دوان دوان به سمت میز رفتم که........
با صورت بی جون رنگ پریده لنا مواجه شدم کیف رو گذاشتم روی میز ، روی زمین کنارش زانو زدم
نشستم دستشو در دستم گرفتم با چشمان همچو فیروزه ایم و نگاهی نگران +لنا دختر خوبی.،چه خبره؟ اینجا ؟لنا سرشو روی دستام گذاشت و سپس بعد از چند دقیقه سرشو بالا اورد
-خوبم.........بچه ها بشینید سر جاتون الان استاد میاد
+هوم بچه ها بشینید من کنارشم
بچه ها رفتن نشستن روی صندلی کنارش نشستم
+بگو چی
-......................
با حرفش اشک در چشمانم جمع شد و در آغوشم گرفتمش سر شو را روی شونه ای گذاشتم و لباسم با اشک هایش خیس شد ..........
اقای پارک وارد کلاس شد و همه برپا کردیم بعد از درس دادن و زنگ های طولانی ..........
بعد از خوردن آخرین زنگ همه ی بچه ها و لنا با تهیونگ به خانه اشان رفتن
-وسایلم را جمع و جور کردم میخواستم از کلاس خارج شم با صدای استاد یخ بستم
-خانوم لی یه لحظه صبر کنید
برگشتم و با صحنه ای که دیدم چشام گرد شد و دهنم باز شد ...
اقای پارک زانو زده بود و حلقه ای کریستال
در جعبهی در دستش بود..........
+اقا ....پارک.....اقا چیکار میکنین ؟
-دختر........من عاشق تو شدم.... با این چشمای فیروز ای .....لب های گوشتیت....مو های زیبات دل منه لعنتی رو بردی .......
+چی ؟ اشک هایی به ارومی روی گونم لغزید
-تو چی داری به زن من میگی مرتیکه ،با صدای جونگ کوک سرمو به سمت در برگردوندم ........به سمت اقای پارک حمله ور شد و مشتی به صورتش فرو برد ....سیلی محکم ...... مشتای های درد ناک ،سعی میکردم جلوشو بگیرم اما زور من کجا زور جونگ کوک غول پیکر کجا........
دستمو گرفت و از مدرس خارج شدیم میترسیدم باز داد بزنه اما حرفی نزد و در ماشین باز کرد من هم سوار شدم........
شرط : ۱۵۰ لایک...۳۰ بازنشر ❤️
- ۹۸.۷k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط