{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۷۴

اسلاید ۲ لباس هاری
امشب نیاز داشت به یک نوشیدنی خنک به یاد روز های مجردی خیلی ریلکس روی مبل روبه رو در نشست سپس لیوان شراب اش را به دست گرفت پا رو آن یکی پا انداخت .. مشغول خوردن اش شد سپس در آورم باز شد و وجود معرکه و جذاب شوهرش را در چهار چوب در دید
تیله های مشکیش درست رو تصویری یا بهتر. بگم
نقاشی هنرمندان جلویش زل زد ... هاری با لباس خواب زیبا و سفید رنگ که روپش همرنگ را رویش پوشیده بود لیوان شراب به دست آروم و با چشم های بزرگ و سبز رنگش زل زد بهش ...
هاری ،: نمی‌خواهی بیایی تو ؟
جونگکوک سری تکون داد تا افکارش را کنار بگذارد سپس وارد اتاق شد و در را بست
پیراهنش را کشید و کنار تخت انداخت هاری با غضب لیوان را روی میز کوبوند
هاری : رو زمین ننداز خوشم نمیاد
جونگکوک خبیثانه خندید سپس نگاه حیضانه ای بهش دوخت
جونکوک : دلم خواست
تنها تیری داشت به هدف میخورد هاری داشت عصبانی میشد ... عصبی بلند شد سپس جلو جونگکوک ایستاد اخم کرد و دست به سینه شد
هاری : خیلی بامزه ای .. زود باش برش دار
جونگکوک خبیثانه خندید سپس کمی سر خم کرد و او صورت هاری گفت
جونگکوک : وقتی من میگم پس حرفه من میشه دوست ندارم دلم میخواد
هاری تند اخم کرد سپس با غیض میخواست از کنارش رد بشه تا پیراهن را به دست بگیرد ولی آرنج اش با عشق کشیده شد سمت جونگکوک
جونگکوک : عصبانی شدی کوچولو
هاری پوزخندی حاصل از عصبانیت زد
هاری : من ..؟ نه اصلا
جونگکوک کمی با عشق دست رو پهلو هاری گذاشت و با لمس کردنش دور کمرش حلقه کرد و ناگهانی خیلی سریع و محکم به خودش نزدیکش کرد
هاری تند دست رو سینه ای جونگکوک گذاشت .. درست بود که دختر شجاعی و عاشقی بود ولی در مقابل این لاشی بازی های جونکوک دومی نمی‌آورد ...
هاری : ول کن باید پیراهنت رو بردارم
جونگکوک آروم و با عشق لذت زیاد سرش را خم کرد سمت گردن و موهای هاری با عشق و تحریکی زیاد بوئید
هاری تند پلک رو هم گذاشت سپس تند تند نفس کشید جونگکوک کاملا مثل مرد عاشق و متاهل چنگ زد به پهلو هاری سپس با قدم های آهسته او را کشتند سمت لبه تخت ولی هاری کمی جونکوک را از خودش دور کرد
هاری : گفتم تمومش کن
عصبی بودن کار خود جونگکوک بود محکم هولش داد سپس پیراهنش را از روی زمین با غیض برداشت و روی مبل آروم گذاشت ولی جونگکوک دست بردار نبود
آروم سمتش رفت سپس پشت اش ایستاد
جونگکوک : ببینید عصبانی شده
هاری : نشدم
دیدگاه ها (۵)

معجزه زندگی )پارت بیست و یک با صدا خنده های بچگانه ای پلک از...

( معجزه زندگی )پارت بیست و دو تهیونگ: باید معذرت بخواهی... ا...

3 تفنگدار )پارت ۷۳اون سوک : هاری برام یکی از لباست رو میدیها...

3 تفنگدار )پارت ۷۱یوری آروم شانه اون سوک را نواز کرد سپس با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط