{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۷۱


یوری آروم شانه اون سوک را نواز کرد سپس با لحن مهربانی گفت
یوری : تهیونگ تورو دوست داره
اون سوک زود سمتش زل زد سپس اشک هایش را پاک کرد و آروم گفت
اون سوک : تو...میفهمی چی داری میگی
یوری موهای اون سوک را نوازش کرد سپس گفت
یوری : بهش یه فرصت بده به خودت و تهیونگ‌شی و همچنین رابطه خودتون
اون سوک : نمیشه .. اگه یکی دیگه رو دوست داشته باشه چی
یوری نرم گیره مو اون سوک را بیرون کشید و موهایش را رها کرد
یوری : فقد یه امشب برو این لباس خوابو با لباس خواب متاهلی عوض کن موهاتو باز کن و فقد یک رژلب اناری بزن
اون سوک با امید زیادی که از یوری گرفت آروم و با عشق گفت
اون سوک : واقعا
یوری تند و با مهربانی گفت
یوری : آره و یادتم نره که وقتی اومد بهش بگی رو تخت بخوابه چه می‌دونم ... صورتش تو هم رفت ... یوری : میتونی بگی کاناپه سفته یا بیاد رو تخت دراز بکش مردا خوب منظور یه زنو میگیرن
اون سوک نرم لبخند زد سپس آروم و با امیدی که حالا خیلی کم در زمین دلش مثل یک درخت رشت کرده بود احساسات درونش حالا مثل گل خوش بود بلند و قرمز شده بود
یوری دست اون سوک که روی قلبش بود را پایین کشید سپس آروم گفت
یوری : زود باش غرور زندگی و خوشبختی نمیاره
اون سوک نرم سری تکون داد سپس در با ضربه محکمی باز شد یوری جیغ دخترانه ای کشید
هر دو ترس و هول زل زدن به در هاری تک تیرانداز به دست با هجوم وارد اتاق شد بدون معطلی با قدم های سریع به سمته یوری رفت سپس سمتش گرفت .... هاری با خشم و غیض گفت ... هاری : تو دختره لعنتی دوست جون منو ازم گرفتی آره
یوری ترسش را کنار گذاشت سپس عصبی بلند شد محکم با دستش را به تک تیرانداز هاری و عصبی گفت
یوری : هی مشنگ از اتاقم برو بیرون
هاری بدون مکثی با داد گفت
هاری : تویی که رفیق منو ازم گرفتی اون سوک رفیق من بود ولی از وقتی تو اومدی دیگه شما دوتا شدین رفیق ها
اون سوک نرم خندید سپس بلند شد و اسلحه را از دست هاری کشید
اون سوک : همسر برادر من باز لات بازی هاشو شروع کرده آره
هاری پوزخندی زد سپس با لحن تمسخرآمیز ای گفت
هاری اسلحه اش را روی شانه اش گذاشت و موهایش را کنار گذاشت سپس با پوزخندی گفت
هاری: به هرحال اومدم که بهتون بگم قراره هر دو شما بمیرید سپس خندید و سمته در قدم برداشت اون سوک نرم روی شانه یوری دست گذاشت سپس سری تکون داد با قدم های مثال دویدن به دنبال هاری رفت ...
دیدگاه ها (۱)

3 تفنگدار )پارت ۷۳اون سوک : هاری برام یکی از لباست رو میدیها...

( 3 تفنگدار )پارت ۷۴اسلاید ۲ لباس هاری امشب نیاز داشت به یک ...

معجزه زندگی )پارت بیست تهیونگ مرموزانه نگاهش کرد پسری نبود ک...

معجزه زندگی )پارت بیست تهیونگ مرموزانه نگاهش کرد پسری نبود ک...

پارت ۸۲

مافیایه عشق P:52

P¹⁴ ?سوآه چراغ قوه‌ی گوشی‌اش را روی اطراف چرخاند.سوآه : صدا ...

پارت هفدهمرزا سعی کرد بی‌تفاوت باشه، اما حضور ته‌سوک توی اتا...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁴جونگکوک با تمام سرعت میا...

پارت 15چند ماه از اون شب گذشت، رزا تو این مدت تنها کاری که م...

عشق بی پیان

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت۳که یهو صدای در مانع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط