{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۴۵


جونگکوک تک ابرو بالا انداخت و نیشخندی زد سپس با خبیثانه گفت
جونگکوک: آره اون خوشگله خواهر منه درسته همه دلشون میخواد جای اون سوک باشه و به این خوبی یه برادر داشته باشه
جیمین دست به سینه نگاه جدی و خشکش را دوخت رو جونگکوک
جیمین : خواب دیدی خیره جونگکوک
هاری نرم خندید
هاری : شوهر من خیلی خوش صحبته
یوری بلافاصله باز هم با همان لحن سابق دست هایش را روی رون پاهایش گذاشت و خیلی جدی لب زد
یوری : مگه احمقی تو پسر نمی‌بینی دارن جلو شما تظاهر میکنند
جونگکوک بلند خندید
جونگکوک: دختر وقتی اینجوری حرف میزنی فقد دلم میخواد بهت بخندم جدی اخم کرد و گفت
جونگکوک: ولی خنده های خوشگلم رو صرف یه گدا نمیکنم
یوری خم کرده عصبی سر حرفی که جونگکوک زد مشتش را محکم گره زد
و از روی مبل بلند شد
یوری : پسره احمق من فقد داشتم باهات مثل آدم حرف میزدم
جونگکوک پا رو زمین گذاشت سپس دستی به موهایش کشید و با انگشت هایش مرتبش کرد
جونگکوک: وای خدا این گدا بهش برمیخوره وقتی اسمشو بهش میگم
هاری به زور لبخند زد و کنار جونگکوک نشست بلافاصله بازویش را نوازش کرد
هاری : همسرم .. آروم باش
جونگکوک: هر چی ملکه من بگه
جیمین باز هم در اوج سکوتی بود ولی از نظرش واقعا جونگکوک داشت زیاده‌روی میکرد نگاهش را از جونگکوک گرفت و به دختری که گلو پر از بغض و چشم های با مزه های بلند خیس بودن زل‌ زد اخم هایش بیشتر تو هم رفت شاید باز هم میخواست تا سکوت کنه ...
یوری به شدت سخت بغضش را قورت داد
عصبی خم شد و کفش هایش را کشید و تند به سمته اتاقش دوید
جیمین بلافاصله لب زد
جیمین :٫ جونگکوک برای یه بارم که شده مرد باش
جونگکوک بلند خندید و رپوش مشکی را کشید و سمته جیمین پرت کرد هاری اخم کرد و با غضب گفت
هاری : خدا .. برای یه بارم که شده لطفا لباست رو پرت نکن
جیمین : ببین منو کاری نکن که جلو زنت کتک بزنم
جونگکوک برای لحظه‌ای سکوت کرد و به نقطه نامعلوم خیره شد و اخم میان ابرو هایش نشست ...
هاری نگران سمت جیمین رفت و از میان دست هایش رپوش جونگکوک را بیرون کشید چشم به پیراهن دوخته گفت
هاری : همسرم ؟ .. چی شده
جونگکوک کلافه گفت
جونگکوک: یعنی واقعا جلو ما نقش بازی میکنند ؟
نکاتی زیاد از چشم های مشکی و درست اش معلوم بود و چتری های براق و سشوار کشیدن روی پیشانیش گوشواره های بیشتر از چهار تا به گوش خوشتیپ ای و وسوسه کننده برای هر دختری می‌بود
هاری جلوش وایستاد و رپوش را پشت سرش گرفت تا دست تو جای پیراهن بکند
دیدگاه ها (۹)

بوسه دردناک )پارت ۸۷تنها یک پارچ آب را به دست گرفت و از اپن ...

بوسه دردناک )پارت ۸۸الکس نرم و آروم نگاهش کرد بلافاصله تهیون...

( 3 تفنگدار )پارت ۴۴اسلاید ۲ استایل تهیونگ اسلاید ۳ استایل ج...

کسی نیست ؟

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

پارت²که زنگ زدن به آقای پارکجونگکوک: اوو سلام آقای پارکآقای ...

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط