( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۴۴
اسلاید ۲ استایل تهیونگ
اسلاید ۳ استایل جونگکوک
اسلاید ۴ استایل جیمین
هاری و اون سوک مشغول حرف زدن بودن هاری فرق در دنیا حرف زدن و غیبت کردن بدون هیچگونه توجه ای به اینکه شاید این تعریف ها از خودش اون سوک را اذیت کنه مشغول حرف زدن بود و گاه گاهی هم دستی به لباسش میکشید تا مرتبش کند ..
یوری پا روی زمین گذاشت تا وارد سالن بشه ولی لعنتی فرستاد به این کفش ها نا عادتی ادمو میکشت
مخصوصا نا عادتی مدل کفش ها دستی به موهایش کشید سپس با زحمت خودش را به مبل رساند و کنار جونگکوک نشست تند و با کلافگی نفس کشید
جونگکوک جدی و خنثی به تبلت خیره بود حتی توجه ای بهش نکرد و زل زد به روبه رو صفحه
قدمی وارد سالن شد سپس با چشم های خاکستری زل زده به دختر جدید و خوشگل جلویش بدون حرفی درست روبه رو یوری نشست تک ابرو بالا انداخت سپس دستش را روی مبل بالا سرش گذاشت و اخم کرده بهش زل زد بلافاصله یوری سر بلند کرد و چشم تو چشم با جیمین شد
بلافاصله به یاد کفش هایش افتاد اگر زمین میخورد چی ؟
تند پلک زد و سریش را تکون داد و با دستش سرش را نگهداشت
پلک از رو هم برداشت سپس باز هم چشم تو چشم با جیمین
یعنی حرکت هایش تو دید جیمین بود ؟ ..
تهیونگ همراه با بلند کردن صداش وارد سالن شد
هاری اخمو گفت ... هاری : به به تهیونگشی چه عجب تماست طول نکشید ؟
تهیونگ لبخند زد
تهیونگ: ببخشید اگه منتظرتون گذاشتم
جونگکوک سر بلند کرد سپس تبلت را روی میز انداخت سپس پا رو آن یکی پا انداخت و با عشوه گفت
جونگکوک: منتظرتون ؟ ... منظورت اون سوکه ؟ ..
تهیونگ پلک زد و نگاه های ریزی به اون سوک انداخت ... بلافاصله لبخند دخترانه ای تحویل تهیونگ و جونگکوک داد و به زمین خیره شد .. یوری چشم اول به تهیونگ انداخت سپس به اون سوک چیزایی حس کرد ولی بهتر بود تا سکوت کنه ..
تهیونگ این جو را دوست نداشت بلافاصله با صدا جدی گفت
تهیونگ: .. خانم عطرم نبود جاشو عوض کردی ؟
اون سوک پلک زد سپس کمی در ذهنش فکر کرد بلافاصله به یاد آورد و چینی ابرو هایش را باز کرد
اون سوک : آهان آره ببخشید تو کمد گذاشتم
بلافاصله بلند شد و با قدم های از کنار تهیونگ رد شد و همراهش تهیونگ هم قدمی شد ... یوری نگاهی به جونگکوک انداخت ولی دختری نبود که سکوت کنه .. بلافاصله با لحن حق به جانب گفت
یوری : اون سوک خانم خواهر ته ؟
پارت ۴۴
اسلاید ۲ استایل تهیونگ
اسلاید ۳ استایل جونگکوک
اسلاید ۴ استایل جیمین
هاری و اون سوک مشغول حرف زدن بودن هاری فرق در دنیا حرف زدن و غیبت کردن بدون هیچگونه توجه ای به اینکه شاید این تعریف ها از خودش اون سوک را اذیت کنه مشغول حرف زدن بود و گاه گاهی هم دستی به لباسش میکشید تا مرتبش کند ..
یوری پا روی زمین گذاشت تا وارد سالن بشه ولی لعنتی فرستاد به این کفش ها نا عادتی ادمو میکشت
مخصوصا نا عادتی مدل کفش ها دستی به موهایش کشید سپس با زحمت خودش را به مبل رساند و کنار جونگکوک نشست تند و با کلافگی نفس کشید
جونگکوک جدی و خنثی به تبلت خیره بود حتی توجه ای بهش نکرد و زل زد به روبه رو صفحه
قدمی وارد سالن شد سپس با چشم های خاکستری زل زده به دختر جدید و خوشگل جلویش بدون حرفی درست روبه رو یوری نشست تک ابرو بالا انداخت سپس دستش را روی مبل بالا سرش گذاشت و اخم کرده بهش زل زد بلافاصله یوری سر بلند کرد و چشم تو چشم با جیمین شد
بلافاصله به یاد کفش هایش افتاد اگر زمین میخورد چی ؟
تند پلک زد و سریش را تکون داد و با دستش سرش را نگهداشت
پلک از رو هم برداشت سپس باز هم چشم تو چشم با جیمین
یعنی حرکت هایش تو دید جیمین بود ؟ ..
تهیونگ همراه با بلند کردن صداش وارد سالن شد
هاری اخمو گفت ... هاری : به به تهیونگشی چه عجب تماست طول نکشید ؟
تهیونگ لبخند زد
تهیونگ: ببخشید اگه منتظرتون گذاشتم
جونگکوک سر بلند کرد سپس تبلت را روی میز انداخت سپس پا رو آن یکی پا انداخت و با عشوه گفت
جونگکوک: منتظرتون ؟ ... منظورت اون سوکه ؟ ..
تهیونگ پلک زد و نگاه های ریزی به اون سوک انداخت ... بلافاصله لبخند دخترانه ای تحویل تهیونگ و جونگکوک داد و به زمین خیره شد .. یوری چشم اول به تهیونگ انداخت سپس به اون سوک چیزایی حس کرد ولی بهتر بود تا سکوت کنه ..
تهیونگ این جو را دوست نداشت بلافاصله با صدا جدی گفت
تهیونگ: .. خانم عطرم نبود جاشو عوض کردی ؟
اون سوک پلک زد سپس کمی در ذهنش فکر کرد بلافاصله به یاد آورد و چینی ابرو هایش را باز کرد
اون سوک : آهان آره ببخشید تو کمد گذاشتم
بلافاصله بلند شد و با قدم های از کنار تهیونگ رد شد و همراهش تهیونگ هم قدمی شد ... یوری نگاهی به جونگکوک انداخت ولی دختری نبود که سکوت کنه .. بلافاصله با لحن حق به جانب گفت
یوری : اون سوک خانم خواهر ته ؟
- ۱۶.۳k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط