{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۸۸

الکس نرم و آروم نگاهش کرد بلافاصله تهیونگ سری تکون داد چی از این بهتر در زندگی که در کنار همسر و دخترکش ساعت ها وقت بگزرونه ..
ته مین. : باشه تو اتاق شما ... از آغوش پدرش به پایین هجوم برد بلافاصله با دویدن به سمته اتاق تهیونگ رفت
الکس به رفتار دخترکش خندید سپس فنجان ها خالی ای که نمیدونست از کی روی میز بود را برداشت سپس قدم های به سمته آشپزخانه رفت
آشنایی زیادی با این خونه پیدا کرده بود حتی دونست خوراکی ها خوشمزه در کجا وجود داشت کابینت آخری را باز کرد سپس چندین بسته چیپس را برداشت تند فلفلی، پنیری، سپس در کاسه ریخت
سپس به دست گرفت و به سمته اتاق تهیونگ رفت
وارد اتاق شد و دخترکش را دید که خیلی خوشحال رو تخت بالا و پایین میکرد
تهیونگ: بشین میوفتی
الکس : این دختر اصلا به کی رفته .. بشین دیگه
عصبی بیان کرد سپس روی مبل جلو تلویزیون نشست و کاسه ها را گذاشت بلافاصله ته مین تند با قدم های سمتش هجوم برد و در کنار مادرش نشست
ته مین : خوب من به بابا لفتم ببین مثلا عصبانیم
اخم کیوت و ساختگی کرد سپس دست به سینه شد الکس بلند و بلند تر خندید چون دخترکش واقعا شبیه به پدرش بود حتی اخم های رو پیشونی و آن دهنی که وقتی می‌خندید مستطیلی میشد
به افکارش خندید و با بالا پایین شدن مبل الکس تند سمت دیگه اش چرخید ... تهیونگ خیلی نزدیک و کنارش نشسته بود عطرش به خوبی به بینی الکس میخورد و یا حتی وجود گرمش .. آب دهنش را به سختی قورت داد و هرچی میتونست سعی میکرد عادی بشینه
حالا که تلویزیون رو آماده کرد و آروم گفت
ته یونگ: ببینیم دخترمون چه سلیقه ای داره
ته مین خندید و در کنار مادرش نشست و زل زد به صفحه تلویزیون تهیونگ کنترل رو میز را برداشت ولی ته مین تند تر خم شد سپس کنترل آباژور کنار تخت رو برداشت بلافاصله دکمه ای که از ناکجاآباد را دید فشار داد و کله چراغ ها خاموش شدن ته مین تند ترسید سپس به پهلو مادرش چسپید ... و با ترس گفت
ته مین : مامانی من کول شدم ..
تهیونگ کمی خندید سپس آروم گفت
تهیونگ: چراغ خاموش شدن تو کور نشدی
الکس : دخترم ترسیده عه....
تهیونگ تند تلویزیون رو روشن کرد و کله نور در اتاق از تلویزیون پخش شد ... بلافاصله دستش را پشت مبل گذاشت و تکیه داد این بیشتر الکس را وسوسه کرد نه باید ریلکس می‌بود ...
دیدگاه ها (۳)

بوسه دردناک )پارت ۸۹ همچنان مثل هر خانواده ها سه نفره عاشقان...

( بوسه دردناک )پارت ۹۰ هوا به شدت سرد بود تا حدی که گونه های...

بوسه دردناک )پارت ۸۷تنها یک پارچ آب را به دست گرفت و از اپن ...

3 تفنگدار )پارت ۴۵جونگکوک تک ابرو بالا انداخت و نیشخندی زد س...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۳۹: حرف‌هایی که باید گفته می‌شدچند لحظه بع...

پارت دوم نیمه دوم

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_4···پدرش متعجب گفت : " چی.. قبول شدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط