دلبرمن
#دلبر_من
part 2
ساعت 12 ظهر بود
جونگ کوک به شماره یون جو خیره بود
بعد از چند دقیقه تماس گرفت
_ سلام اویون جو هستم بفرمایید
+ سلام یون جو
_ سلام قربان امری داشتید؟؟
+میخواستم ی تتو برام بزنید
_ بله میتونید تشریف بیارید به سالنم
+ اگه میشه شما تشریف بیارید به عمارت من
__ بله حتما آدرس و بهم پیامک کنید
+حتما چه تایمی میاید
__ساعت 4
+اوکی
و تماس پایان یافت جونگ کوک آدرس را فرستاد و بعد بلند شد و به طرف سالن پذیرایی رفت و روی مبل نشست و تلویزیون را روشن کرد
+آجوما
آجوما: بله ارباب
+ به خدمتکارها بگو یه اتاق دخترانه با تم سفید آماده کنن
آجوما: بله ارباب
+عا ی چیز دیگه
آجوما: بله
+ یکی که خوش سلیقه است و مین الان بفرست با یکی از نگهبانها و بهش بگو کلی لباس دخترانه بگیره حتی لباس مجلسی
آجوما: بله
+ بهش بگو هرچی که یه دختر لازم داره بگیره
آجوما: بله ارباب
آجما رفت و جونگ کوک سرگرم سریال دیدن شد که گوشیش زنگ خورد بهترین دوستش کیم تهیونگ بود
(علامت تهیونگ☆)
☆جونگ کوک
+بله
☆امشب پدرم ی مراسم برگزار کرده و هرکس باید با دوست دخترش بیاد
+خوب
☆ خوب که تو هم دعوتی
+باشه
☆ خداحافظ
+ خداحافظ
این بهترین فرصت بود که با یون جو صمیمی شود
ساعت 3 بود اتاق و لباس و لوازم آرایش و تمام وسایلهای دخترانه آماده بود
اتاق آماده و وسایلها چیده شده بود
همه چیز آماده بود
ساعت 3:45 دقیقه بود که نگهبان به جونگ کوک اطلاع داد که یونجو وارد عمارت شده
جونگ کوک لبخندی از روی رضایت زد
توی سالن پذیرایی منتظر یون جو بود
یونجو وارد امارات شد که یکی از خدمتکارها طبق دستورهای جونگ کوک در را قفل کرد و کلید در رو داخل جیبش گذاشت
جونگ کوک در حال سریال دیدن بود که یون جو وارد شد و سلام داد برگشت
تا یون جو نگاهش به جونگ کوک افتاد عقب رفت
_تو؟
+چطوری؟او ترسیدی؟معذرت میخوام ولی خوب باید تتو بزنی نه؟
یون جو نگاهی به وسایلش انداخت
_عا درسته
+خوب بریم اتاق
_اینجا راحت ترم
+من نیستم
_عا بله
و به دنبال جونگ کوک به اتاق جونگ کوک رفت
اتاق جونگ کوک تم مشکی دلپذیری داشت
ادامه دارد......
part 2
ساعت 12 ظهر بود
جونگ کوک به شماره یون جو خیره بود
بعد از چند دقیقه تماس گرفت
_ سلام اویون جو هستم بفرمایید
+ سلام یون جو
_ سلام قربان امری داشتید؟؟
+میخواستم ی تتو برام بزنید
_ بله میتونید تشریف بیارید به سالنم
+ اگه میشه شما تشریف بیارید به عمارت من
__ بله حتما آدرس و بهم پیامک کنید
+حتما چه تایمی میاید
__ساعت 4
+اوکی
و تماس پایان یافت جونگ کوک آدرس را فرستاد و بعد بلند شد و به طرف سالن پذیرایی رفت و روی مبل نشست و تلویزیون را روشن کرد
+آجوما
آجوما: بله ارباب
+ به خدمتکارها بگو یه اتاق دخترانه با تم سفید آماده کنن
آجوما: بله ارباب
+عا ی چیز دیگه
آجوما: بله
+ یکی که خوش سلیقه است و مین الان بفرست با یکی از نگهبانها و بهش بگو کلی لباس دخترانه بگیره حتی لباس مجلسی
آجوما: بله
+ بهش بگو هرچی که یه دختر لازم داره بگیره
آجوما: بله ارباب
آجما رفت و جونگ کوک سرگرم سریال دیدن شد که گوشیش زنگ خورد بهترین دوستش کیم تهیونگ بود
(علامت تهیونگ☆)
☆جونگ کوک
+بله
☆امشب پدرم ی مراسم برگزار کرده و هرکس باید با دوست دخترش بیاد
+خوب
☆ خوب که تو هم دعوتی
+باشه
☆ خداحافظ
+ خداحافظ
این بهترین فرصت بود که با یون جو صمیمی شود
ساعت 3 بود اتاق و لباس و لوازم آرایش و تمام وسایلهای دخترانه آماده بود
اتاق آماده و وسایلها چیده شده بود
همه چیز آماده بود
ساعت 3:45 دقیقه بود که نگهبان به جونگ کوک اطلاع داد که یونجو وارد عمارت شده
جونگ کوک لبخندی از روی رضایت زد
توی سالن پذیرایی منتظر یون جو بود
یونجو وارد امارات شد که یکی از خدمتکارها طبق دستورهای جونگ کوک در را قفل کرد و کلید در رو داخل جیبش گذاشت
جونگ کوک در حال سریال دیدن بود که یون جو وارد شد و سلام داد برگشت
تا یون جو نگاهش به جونگ کوک افتاد عقب رفت
_تو؟
+چطوری؟او ترسیدی؟معذرت میخوام ولی خوب باید تتو بزنی نه؟
یون جو نگاهی به وسایلش انداخت
_عا درسته
+خوب بریم اتاق
_اینجا راحت ترم
+من نیستم
_عا بله
و به دنبال جونگ کوک به اتاق جونگ کوک رفت
اتاق جونگ کوک تم مشکی دلپذیری داشت
ادامه دارد......
- ۱.۸k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط