{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب خواستم بابت هرگناهی که کردم شمعی روشن کنم سوختنش راب

دیشب خواستم بابت هرگناهی که کردم شمعی روشن کنم سوختنش راببینم وجهنم را یادآور شوم اماگناهانم آن قدر چندان بودندکه ترسیدم ترسیدم جهان را به آتش بکشم خدایا...
دیدگاه ها (۱)

روزایی که “تو” توشون نیستیحیفم میاد زندگیشون کنم …

چه ظریفانه است خلقت قلب آدمی به تلنگری می شکند به لحنی می سو...

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺪ ﻣﺎﺭﻭ ﮔﻔﺘﻦ و ﻣﺎ ﺧﻮبیشون رو ﮔﻔﺘﯿﻢﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ...

ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻋﺸﻘﻮ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻣﯿﮑﻨﻦ ؛ﺑﻌﺪ ﺭﻭ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺟﺮﺍ ﻣﯿﮑﻨﻦ

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

اینجا چقدر آسمان نزدیک است...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

قسمت ۹(بخش اول)

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

#سه_و_سه_دقیقه𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو لیلی ___بعد از کافه…همه رفتیم سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط