{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند دقیقه بعد ات خوابید و کوک رفت شیشه خورده ها رو جمع کر

چند دقیقه بعد ات خوابید و کوک رفت شیشه خورده ها رو جمع کرد . 3 ساعت بعد ات بیدار شد و کوک رو دید که داشت غذا درست میکرد و میخواست بیدار شه ولی خیلی دلش میخواست استراحت کنه. در نهایت بلند شد و رفت گفت با صدایی که کوک بشنوه: ببخشید که خوابم برد اقای جونگ کوک.
کوک : من کوکم...نه اقای جونگ کوک...
ات: ولی الان
دیدگاه ها (۳)

کوک : ولی الان چی؟ ات: هیچی..کوک: دیگه اقای جونگ کوک صدام نک...

کوک ات رو بغل کرد و گذات روی کابینت و گفت: همیشه حرف گوش نمی...

ات: سانگ!!سانگ سریع کنار رفت و گفت: من میرم صبحونه اماده کنم...

نامجون رفت به دیدن کوک و به شوگا هم زنگ ‌زد که باهم برن . خل...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط