چند دقیقه بعد ات خوابید و کوک رفت شیشه خورده ها رو جمع کر
چند دقیقه بعد ات خوابید و کوک رفت شیشه خورده ها رو جمع کرد . 3 ساعت بعد ات بیدار شد و کوک رو دید که داشت غذا درست میکرد و میخواست بیدار شه ولی خیلی دلش میخواست استراحت کنه. در نهایت بلند شد و رفت گفت با صدایی که کوک بشنوه: ببخشید که خوابم برد اقای جونگ کوک.
کوک : من کوکم...نه اقای جونگ کوک...
ات: ولی الان
کوک : من کوکم...نه اقای جونگ کوک...
ات: ولی الان
- ۲۷.۹k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط