ات سانگ
ات: سانگ!!
سانگ سریع کنار رفت و گفت: من میرم صبحونه اماده کنم.
ات: ب..باشه.
ساعت۷ صب بود کوک به ات پیام داد.
کوک: میخواستم یاد آوری کنم که امروز مرخص نیستی.
ات حاضر شد و رفت سمت خونه ی کوک
کوک توی اتاقش در حال تمرین آهنگ بود برای کنسرت پس فردا
ات رسید و زنگ در رو زد و کوک باز کرد در رو و
خلاصه ات خونه رو مرتب میکرد و کوک تمرین آهنگ انجام میداد .
امروز ات پریود بود و کمرش خیلی درد میکرد موقع شستن ظرف ها یه بشقاب از دست ات افتاد زمین چون شکمش تیر کشید
ات: اخ...ن..نه
کوک سریع از اتاق اومد بیرون و ات رو دید که جلوی کابینت ظرف شویی نشسته روی زمین و سرش پایینه در حالی که شیر آب بازه..
کوک: حالت خوبه؟ بلند شو..
کوک آب رو بست و به ات کمک کرد
ات: نه....درد دارم.
کوک بدون هیچ حرف ات رو براید استایل بغل کرد و برد روی تخت گذاشت و گفت: بهم بگو کجات درد میکنه؟
ات میخواست بلند شه و بره به کارش برسه ولی کوک نزاشت و ات گفت: مهم نیست...خوب میشم.
کوک اروم گفت: بهو بگو چرا درد داری؟ پریودی؟ چون زیاد کار کردی درد داری؟
ات: پ..پریودم.
کوک: باید بهم میگفتی...باید میگفتی ....من نمیزاشتم کار کنی
ات: ببخشید
کوک رفت . دارو آورد برای کم کردن درد ات و گفت: اینو بخور
ات: گند زدم.... ببخشید که بشقاب رو...
کوک: الان تو برام مهمی نه بشقاب.
ات: ممنونم.
سانگ سریع کنار رفت و گفت: من میرم صبحونه اماده کنم.
ات: ب..باشه.
ساعت۷ صب بود کوک به ات پیام داد.
کوک: میخواستم یاد آوری کنم که امروز مرخص نیستی.
ات حاضر شد و رفت سمت خونه ی کوک
کوک توی اتاقش در حال تمرین آهنگ بود برای کنسرت پس فردا
ات رسید و زنگ در رو زد و کوک باز کرد در رو و
خلاصه ات خونه رو مرتب میکرد و کوک تمرین آهنگ انجام میداد .
امروز ات پریود بود و کمرش خیلی درد میکرد موقع شستن ظرف ها یه بشقاب از دست ات افتاد زمین چون شکمش تیر کشید
ات: اخ...ن..نه
کوک سریع از اتاق اومد بیرون و ات رو دید که جلوی کابینت ظرف شویی نشسته روی زمین و سرش پایینه در حالی که شیر آب بازه..
کوک: حالت خوبه؟ بلند شو..
کوک آب رو بست و به ات کمک کرد
ات: نه....درد دارم.
کوک بدون هیچ حرف ات رو براید استایل بغل کرد و برد روی تخت گذاشت و گفت: بهم بگو کجات درد میکنه؟
ات میخواست بلند شه و بره به کارش برسه ولی کوک نزاشت و ات گفت: مهم نیست...خوب میشم.
کوک اروم گفت: بهو بگو چرا درد داری؟ پریودی؟ چون زیاد کار کردی درد داری؟
ات: پ..پریودم.
کوک: باید بهم میگفتی...باید میگفتی ....من نمیزاشتم کار کنی
ات: ببخشید
کوک رفت . دارو آورد برای کم کردن درد ات و گفت: اینو بخور
ات: گند زدم.... ببخشید که بشقاب رو...
کوک: الان تو برام مهمی نه بشقاب.
ات: ممنونم.
- ۴۸.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط