نامجون رفت به دیدن کوک و به شوگا هم زنگ ‌زد که باهم برن .

نامجون رفت به دیدن کوک و به شوگا هم زنگ ‌زد که باهم برن .
خلاصه وقتی رسیدن با کمک هم سردرد کوک رو کم کردن ولی کوک هی درخواست مشروب میکرد.
کوک: میگم بده مشروب رو...من حالم خوبه....بزار تو حال خودم باشم....ات بهتون خبر داد؟
شوگا : اره...به نامجون گفته بود.
کوک: نامجون....ات چطور بهت خبر داد؟
نامجون پیام رو نشان داد و کوک دید که توی پیام هم ات نوشته آقای جونگ کوک و گوشی رو داد به نامجون و دستش رو برد سمت مشروب..
نامجون: نه....کوک تو هنوزم سردرد داری
شوگا: مشروب برای تو خوب نیست بچه...
کوک: من بچه نیستم...حتی ات هم منو بچه میبینه....من یه مرد بالغم...
نامجون: تو عاشق اتی؟
کوک: اره.
شوگا دستشو روی صورتش کشید و گفت: بهش گفتی یا نه؟
کوک: نه.
شوگا: مرد حسابی پس چرا بهش نگفتیی؟ چرا گذاشتی بره؟
کوک اشک توی چشماش بود و گفت: انگار از چشمش افتادم...دیگه منو نمیخواد.
نامجون: تو خوب شو..کاری میکنم ات خودش بیاد سمتت
کوک: نه..من نمیخوام اذیتش کنم ، اگه منو دوست نداره....منم...منم سعی میکنم حسمو خاموش نگه دارم.
شوگا: باشه باشه ... استراحت کن.
خلاصه فردا شد و ات نرفت خونه ی کوک
سانگ: ات میای بریم ساحل
ات: ساحل! باشه
سانگ ات رو برد به ساحل و ات گفت: بابام بهم قول داده بود که باهام میاد ساحل ولی ....الان اون تو بیمارستانه...
سانگ: میخوای قبل رفتن بریم دیدن پدرت.
ات: نه... دکتر گفته یه مدت نباید ببینمش .
سانگ فرمول رو یکم محکم گرفت و گفت: این یعنی چی؟
ات: پدرم....راستش اون وضعیت خوبی نداره...ناراحتی که من برای پدرم دارم باعث میشه حال پدرم رو خراب کنه.....میترسم از دستش بدم.
سانگ گونه های ات رو گرفت و گفت: نگران نباش...پدرت یه مرد قویه سپس ات رو توی بغلش گرفت و ات انگار عاشق سانگ شد و اونم سانگ رو بغل کرد
خلاصه شب شد و سانگ گفت: نیاز نیست شیفت شب بمونی....برو توی خونه ....من اینجا میمونم
( توی این مدت ات توب خونه ی سانگ مهمون بود تا زمانی که بتونه برا خودش خونه بخره)
ساعت۱۲ شب بود و سانگ شیفت بعدی رو داد به هه جی و برگشت به خونه .
ات خوابیده بود و سانگ با عشق به ات نگاه میکرد و رفت و با فاصله پیش ات خوابید .
صب ات چشماشو باز کزد و دید سانگ رو از پشت بغل کرده و بدون سر و صدا میخواست رهاش کنه ولی سانگ گفت: تو هم عاشقمی...ولی نمیخوای اعتراف کنی.. توی خوابت داشتی اسممو صدا میکردی.
سانگ رو کرد به سمت ات و روی ات خیمه زد و میخواست ات رو ببوسه...
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی درخواستی

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

مربی موتور سوار

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

bts

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط