پارت
پارت ۲۶
ویو ات
داشتم تو عمارت همینطوری گشت میزدم که یاد جین افتادم برا همین رفتم سمت اتاقش و در زدم که دیدم یکی داد زد
٪هییییی اتتتت تو اونجایی میشه در رو باز کنیییی
-واتت؟لیا تو اونجا چیکار میکنیی؟؟
٪قضیش مفصله میشه بری کلید رو از سنا بگیری بیای این در رو باز کنی خیلی محکمه هرکاری کردم باز نشدد(داد)
-وای نهههههه(داد)
٪چیه چرا داد میزنی خیلی کار سختیه از سنا کلیدو بگیری گلممم
-نه آخه میدونی چیه...
٪چیه؟
-سنا از دیشب به بعد دیگه پیداش نیست ولی ته زودی پیداش میکنه پس نگران نباش
٪اخه چجوری نگران نباشمممم
-منم فعلا میرم ببینم چیکار میتونم برات بکنم اوکی؟
٪اوک(ناراحت)
ویو لیا
توی اتاق تنها کسی که بیدار بود من بودمو جین انگار نه انگار..لم داده بود و انگار به چپشم نگرفته بود همون طوری که روی کاناپه لم داده بود و دوتا دستش رو برده بود پشت گردنش..با چشمای بسته لب زد:
^انقد حرص نخور درست میشه(نیشخند)
٪خیلی خری(خودت)
^خب تقصیر خودت بود که منو میخواستی الآنم باید تاوان خواستت رو پس بدی
٪میام میزنمتاااا
^نمیتونی بیب گرله من
٪چقدههههه رو مخییییی
^متاسفانه من مخی نمیبینم که روش باشم(پوزخند)
٪زرشک
ویو سنا
یکی اومد تو اتاق که فک کنم ارباب همین کوفتیه و یادم اومددد این همون پائولوعه ولی چون وقتی منو میدزدید همیشه ماسک رو صورتش بود هیچوقت ندیده بودمش ولی وقتی دیدمش واییییییییییییی خیلیییییییییی جذااااببهههههه...ولی به گرد پای کوک هم نمیرسه ایشش خیلی آهسته به سمتم قدم ورداشت و اومد کنارم نشست بوی عطرش کل اتاق رو پر کرده بود و این اصلا باعث نمیشد عاشقش بشم فقط روش کراشمم تیششش...دستش رو آورد سمت صورتم که منم صورتم رو عین سلیطه ها اونور کردم و گفتم
×به من دست نزن ایکبیری
$خیلی زبون درازیااا
×به تو چه...سیکتیر کن بابا
$من بابات نیستم
×معلومه که نیستی عمرا همچین بابایی داشته باشم(تودلش:از خدامم باشه🤣)
$ظاهرا تو خیلی براش مهمی..(پوزخند)
×کیرو میگی؟
$یعنی تو نمیدونی الان چرا اینجایی؟
×ببخشیداااا حضرت سلیمان نیستم که حرف حیوونا رو بفهمم پس عین آدم زر بزن ببینم چی میگی
$من تورو از عمارت آوردم ولی خب من برای خودم اینکارو نکردم..این دستور کوک بود
×چییی..ولی فک کردم اینا همش زیر سر توعه
$الان دیگه من و کوک همدستیم حتی بدون اجبار...اون تورو میخواد ولی خب...
×خب چی؟
$الان که فکرشو میکنم نظرت چیه تورو برا خودم وردارم
×عمراااا..من کوک رو به تو ترجیح میدم ایکبیری
$هوییی..وایسا ببینم چرا صبحونه و ناهارتو نخوردییی؟؟
×نخوردم که نخوردم به تو چه
$اشکال نداره خودم میدم دهنت بلاخره تا وقتی که کوک نیومده تو مال منی(پوزخند)
پاشد و یکی از توت فرنگی ای که شامل صبحونم میشد رو آورد نزدیک دهنم و گف
$آ کن..
×نمیخام گمشو به من دست نزن
$خیلی خب باشه..میگم کوک بیاد..اون بلده درستت کنه
×آره بگو اون بیاد
$واقعا اونو به من ترجیح میدی؟
×اوهوم
$تیششششش..(رفت)
مرتیکه گوزو فک کرده کیههه اصلا هم جذاب نیست..گوزو تر از اون تو عمرم ندیدم اصلااا
ویو ته
به افرادم گفتم یه هکر فوق العاده بیارن تا بتونیم مکان گوشی سنا رو پیدا کنیم و اون هکر هم کارشو فوق العاده انجام داد و مکان سنا رو پیدا کردیم سریع سوار ماشینم شدم و راه افتادم سمت مکانی که داره نشون میده که بعد ۵ مین یهو سیستم خطا زد و مکان سنا گم شد سریع به هکر زنگیدم و گفتم
+پس داری چه غلطی میکنی چرا اینجوری شد(عربده)
&ارباب نمیدونم کی رمز کل سازمان شما رو میدونه و خیلی راحت تونست هکمون کنه
محکم زدم روی فرمون و گفتم
-خفه شووووو...زودتر دوباره پیداش کن تا دنیا رو روسرت خراب نکردم(عربده)
&چشم
+تففففف..کوککککککککککک خدا لعنتت کنههههه(داد)
ویو کوک
توی شرکت خونسرد نشسته بودم که پائولو زنگید
$الو کوک..در چه حالی هیونگ؟
÷تو بردار ناتینیمی ولی این دلیل نمیشه من تورو بردار خودم خطاب کنم..تازشم ازم کوچیک تری
(میدونم گیج شدید) فلش بک به بیمارستان شبی که یکی اومد اتاق کوک و اون پائولو بود
وقتی اومد نزدیکتر تونستم قیافش رو ببینم اون ماسک زده بود و تا اون موقع نمیشناختمش ولی وقتی قیافش رو دیدم فهمیدم که اون داداش ناتنیمه...!!
....ادامه دارد....
ویو ات
داشتم تو عمارت همینطوری گشت میزدم که یاد جین افتادم برا همین رفتم سمت اتاقش و در زدم که دیدم یکی داد زد
٪هییییی اتتتت تو اونجایی میشه در رو باز کنیییی
-واتت؟لیا تو اونجا چیکار میکنیی؟؟
٪قضیش مفصله میشه بری کلید رو از سنا بگیری بیای این در رو باز کنی خیلی محکمه هرکاری کردم باز نشدد(داد)
-وای نهههههه(داد)
٪چیه چرا داد میزنی خیلی کار سختیه از سنا کلیدو بگیری گلممم
-نه آخه میدونی چیه...
٪چیه؟
-سنا از دیشب به بعد دیگه پیداش نیست ولی ته زودی پیداش میکنه پس نگران نباش
٪اخه چجوری نگران نباشمممم
-منم فعلا میرم ببینم چیکار میتونم برات بکنم اوکی؟
٪اوک(ناراحت)
ویو لیا
توی اتاق تنها کسی که بیدار بود من بودمو جین انگار نه انگار..لم داده بود و انگار به چپشم نگرفته بود همون طوری که روی کاناپه لم داده بود و دوتا دستش رو برده بود پشت گردنش..با چشمای بسته لب زد:
^انقد حرص نخور درست میشه(نیشخند)
٪خیلی خری(خودت)
^خب تقصیر خودت بود که منو میخواستی الآنم باید تاوان خواستت رو پس بدی
٪میام میزنمتاااا
^نمیتونی بیب گرله من
٪چقدههههه رو مخییییی
^متاسفانه من مخی نمیبینم که روش باشم(پوزخند)
٪زرشک
ویو سنا
یکی اومد تو اتاق که فک کنم ارباب همین کوفتیه و یادم اومددد این همون پائولوعه ولی چون وقتی منو میدزدید همیشه ماسک رو صورتش بود هیچوقت ندیده بودمش ولی وقتی دیدمش واییییییییییییی خیلیییییییییی جذااااببهههههه...ولی به گرد پای کوک هم نمیرسه ایشش خیلی آهسته به سمتم قدم ورداشت و اومد کنارم نشست بوی عطرش کل اتاق رو پر کرده بود و این اصلا باعث نمیشد عاشقش بشم فقط روش کراشمم تیششش...دستش رو آورد سمت صورتم که منم صورتم رو عین سلیطه ها اونور کردم و گفتم
×به من دست نزن ایکبیری
$خیلی زبون درازیااا
×به تو چه...سیکتیر کن بابا
$من بابات نیستم
×معلومه که نیستی عمرا همچین بابایی داشته باشم(تودلش:از خدامم باشه🤣)
$ظاهرا تو خیلی براش مهمی..(پوزخند)
×کیرو میگی؟
$یعنی تو نمیدونی الان چرا اینجایی؟
×ببخشیداااا حضرت سلیمان نیستم که حرف حیوونا رو بفهمم پس عین آدم زر بزن ببینم چی میگی
$من تورو از عمارت آوردم ولی خب من برای خودم اینکارو نکردم..این دستور کوک بود
×چییی..ولی فک کردم اینا همش زیر سر توعه
$الان دیگه من و کوک همدستیم حتی بدون اجبار...اون تورو میخواد ولی خب...
×خب چی؟
$الان که فکرشو میکنم نظرت چیه تورو برا خودم وردارم
×عمراااا..من کوک رو به تو ترجیح میدم ایکبیری
$هوییی..وایسا ببینم چرا صبحونه و ناهارتو نخوردییی؟؟
×نخوردم که نخوردم به تو چه
$اشکال نداره خودم میدم دهنت بلاخره تا وقتی که کوک نیومده تو مال منی(پوزخند)
پاشد و یکی از توت فرنگی ای که شامل صبحونم میشد رو آورد نزدیک دهنم و گف
$آ کن..
×نمیخام گمشو به من دست نزن
$خیلی خب باشه..میگم کوک بیاد..اون بلده درستت کنه
×آره بگو اون بیاد
$واقعا اونو به من ترجیح میدی؟
×اوهوم
$تیششششش..(رفت)
مرتیکه گوزو فک کرده کیههه اصلا هم جذاب نیست..گوزو تر از اون تو عمرم ندیدم اصلااا
ویو ته
به افرادم گفتم یه هکر فوق العاده بیارن تا بتونیم مکان گوشی سنا رو پیدا کنیم و اون هکر هم کارشو فوق العاده انجام داد و مکان سنا رو پیدا کردیم سریع سوار ماشینم شدم و راه افتادم سمت مکانی که داره نشون میده که بعد ۵ مین یهو سیستم خطا زد و مکان سنا گم شد سریع به هکر زنگیدم و گفتم
+پس داری چه غلطی میکنی چرا اینجوری شد(عربده)
&ارباب نمیدونم کی رمز کل سازمان شما رو میدونه و خیلی راحت تونست هکمون کنه
محکم زدم روی فرمون و گفتم
-خفه شووووو...زودتر دوباره پیداش کن تا دنیا رو روسرت خراب نکردم(عربده)
&چشم
+تففففف..کوککککککککککک خدا لعنتت کنههههه(داد)
ویو کوک
توی شرکت خونسرد نشسته بودم که پائولو زنگید
$الو کوک..در چه حالی هیونگ؟
÷تو بردار ناتینیمی ولی این دلیل نمیشه من تورو بردار خودم خطاب کنم..تازشم ازم کوچیک تری
(میدونم گیج شدید) فلش بک به بیمارستان شبی که یکی اومد اتاق کوک و اون پائولو بود
وقتی اومد نزدیکتر تونستم قیافش رو ببینم اون ماسک زده بود و تا اون موقع نمیشناختمش ولی وقتی قیافش رو دیدم فهمیدم که اون داداش ناتنیمه...!!
....ادامه دارد....
- ۶.۵k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط