پارت

پارت 5:
ا/ت:مادر تو دیوونه شدی میخوای من همسر پسر خالم بشم؟ محاله (پوزخند)
ماما راشل:محاله حیف دستم بهت نمیرسه وگرنه میدونستم چیکار کنم، ولی انگار خیلی دوست داری تهیونگ بفهمه از کدوم جهنمی اومدی نه؟
راشل:مادر بس کن من فقط بخاطر یه کار کوچیک به کره اومدم
و راشل اتاق رو ترک کرد و فکر کرد شاید بهتره هوا بخوره لباسوشو عوض کرد (اسلاید بعد) فکر کردم بهتره برم شرکت تهیونگ پس یه لباس خوب پوشیدم عملیات شروع شدس و بعد یه بوت سفید یه ارایش ملایم کردم چقدره من جذابم شماره بدم؟ و پیاده شروع کردم به رفتن
تهیونگ ویو :
جدیدا همش دنبال داترو ام بی شک میدونستم اون یه دختره 24 ساله هیکل قدش فوقوالعادس خانواده ای نداره لعنتی؛ پرونده ۲۰۱۹ بزرگترین معامله کره جنوبی و هر جاسوسی بود توش کشته می‌شد و حالا دردسر من شده داترو باید پیداش کنم شده چه مردش چه زنده اش که منشی سریع اومد و گفت خانمی با من کار داره
تهیونگ :کجاست؟
منشی :طبقه پایین
رفتم طبقه پایین اون راشل بود که بین همه درخشان تر دیده میشد!
راشل ویو :
وقتی وارد شرکت شدم اشتباهی به یکی برخورد کردم و تمام وسایلش افتاد دختره انقدر لباسش باز بود و موهاش مثل دیوونه ها بود اصلا نخواستم بهش کمک کنم که دختره بهم گفت
:هر.. زه خودتو جمع کن توفه و ازم معذرت خواهی کن اوکی؟
راشل:جان؟ (نیشخند) من ازت معذرت خواهی بکنم جالبه چون مثل تو مثل هرزه‌ها لباس نمی‌پوشم ازم نمی‌ترسی نه؟
همه دوره ما جمع شده بودم و میگفتن این دختره کیه بهتره با این در نیوفته
لبخندی زدم
دختره:میخوای چه غلطی بکنی حرو. م. زاده؟
راشل دوباره لبخند زد
راشل :باشه
راشل موهای دختر رو پیچوند دوره دستش و کشید دختره جیغ کشید و راشل بیشتر موهاشو کشید و یهو پرتش کرد سمت در
دختره زد زیره گریه پاهاش زخمی شده بود کلا به چیز رفته بود
مردم :واقعا؟ چه دختره باحالیه! این رفیق منه 🗿و.....
که با اومدن کسی همه خفه شدن
راشل به سمت اون فرد برگشت درسته اون تهیونگ بود دیگه کی میتونست انقدر فوق العاده باشه؟
تهیونگ ویو :
همهمه ایجاد شده بود با این حال من چشمم فقط به راشل بود به سمت کارکنا رفتم و رفتم جلوی راشل
تهیونگ :چه اتفاقی افتاده؟
که دختره اومد چسبید به پای تهیونگ
اقا هقق این دختره منو پرت کرد و موهامو کشید هققق
تهیونگ :راست میگه
راشل :اره راست میگه میخوای چیکار کنی خودمو موهاشو گره زدم تو دستم و پرتش کردم سمته در اون هر*زه حقشه!
تهیونگ :راشل بس کن (بلند)
دختره:هر.... زه.... حرو..... م. زاده دهنتو ببند هقق
با این حرف تهیونگ کارد میزدی خونش درنمیومد
تهیونگ رو به دختره گفت:میخوای بمیری؟
#فیک
دیدگاه ها (۵)

پارت 6:دختره :منظورتون چیه تهیونگ تهیونگ به سمت دختره رفت و ...

پارت 4:راشل وقتی رسیدم به عمارت سریع به اتاقی که براش اماده...

پارت 3 ) خب بابت اینکه نبودم چون یادم رفته بود فیک مینویسم😂🤝...

پارت ۱۷ فیک دور اما آشنا

𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷پارت : ۵ویو ا.تبا الارم گوشیم بیدار شدم رفتم دوش گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط