{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 184
✦.................................

رافائل خندید:

رافائل: آفرین بالاخره یکی پیدا شد که مشتاش درد داشته باشه

دوباره به هم حمله کردند صدای برخورد مشت‌ها، لگدها و شکستن وسایل فلزی تمام انبار را پر کرده بود

رافائل مثل یک آدم عادی نمیجنگید؛ گاهی وسط مبارزه میخندید گاهی ادای بوکسور های تلویزیون را درمی‌آورد و گاهی بیدلیل شروع میکرد به شمردن مشت‌ های تهیونگ

رافائل: هشت... نه... ده.. ای بابا گمش کردم

همان لحظه با سر محکم به صورت تهیونگ کوبید

تهیونگ عقب افتاد، خون از گوشه لبش پایین آمد

جیمین از سمت راست چند نفر از افراد رافائل را زمین زد، جونگکوک هم خودش را به لینا رسانده بود و طناب دست‌ هایش را باز میکرد

ویلیام از طبقه بالا فریاد زد:

ویلیام: سه دقیقه بیشتر نمونده!

رافائل ناگهان عقب پرید، نفس عمیقی کشید بعد آرام دست داخل کتش برد

تهیونگ همان لحظه فهمید

_ نه...

اما دیر شده بود

بنگ!

اولین گلوله شلیک شد؛ گلوله از شانه‌ی چپ تهیونگ رد شد بدنش تکان شدیدی خورد، آیلین جیغ کشید

+ تهیونگ!

اما رافائل دیگر نمیخندید؛ چشم‌ هایش خالی شده بودند

بنگ!

گلوله‌ی دوم، در پهلوی تهیونگ نشست نفس از سینه‌اش برید یک زانو روی زمین افتاد

+ نه...!

آیلین با تمام قدرت خودش را از دست مردی که نگهش داشته بود بیرون کشید، اشک امانش نمیداد. رافائل خیلی آرام جلو آمد، اسلحه را روی پیشانی تهیونگ گذاشت لبخند محوی زد

رافائل: میدونی من همیشه پایان‌ های غمگین رو بیشتر دوست داشتم

بنگ!

گلوله‌ی سوم شلیک شد، اما در آخرین لحظه تهیونگ سرش را چرخاند گلوله به بازوی راستش خورد بدنش روی زمین افتاد خون زیر لباس مشکی‌ اش پخش میشد.

+ تهیونگ...!

آیلین دیگر فریاد نمیزد؛ صدایش شکسته بود اشک‌ هایش بی‌وقفه میریخت

همان لحظه جیمین با خشم اسلحه‌اش را بالا آورد

جیمین: رافائل...!

اما قبل از شلیک، گلوله‌ای از سمت دیگر سوله آمد؛ گلوله درست به ران جیمین خورد جیمین تعادلش را از دست داد و روی زمین افتاد، جونگکوک سریع خودش را روی او انداخت.

جونگکوک: جیمین!

جیمین دندان‌ هایش را روی هم فشار داد

جیمین: خوبم، برو کمک تهیونگ...

در همان لحظه، در بزرگ انبار با صدای مهیبی باز شد همه ناخودآگاه برگشتند؛ مردی قدبلند با کت طوسی وارد شد چند محافظ مسلح پشت سرش بودند

مرد با صدایی محکم گفت:

رایان: رافائل دیگه بسه.

رافائل همان لحظه خشک شد، لبخند از روی لبش محو شد چند ثانیه فقط به مرد خیره ماند، بعد با اخم کودکانه‌ای گفت:

رافائل: تو.. اینجا چیکار میکنی...؟

رایان چند قدم جلو آمد

رایان: اومدم اشتباه چند سال پیش خانواده‌ مون رو تموم کنم

کای زیر لب گفت:

کای: پسر داییشه

جونگکوک آرام سر تکان داد

جونگکوک: همون کسی که سال‌ها دنبالش میگشت

رافائل چند ثانیه نگاهش کرد، بعد ناگهان با ذوق خندید.

رافائل: اِ... داداش! فکر کردم مردی!

رایان حتی پلک هم نزد.

رایان: نه ولی اومدم جلوی این یکی مرگ رو بگیرم.

برای اولین بار، دست رافائل لرزید.

تهیونگ با سه گلوله در بدنش، به زحمت روی پا ایستاد؛ خون از زیر کت مشکی‌ اش روی زمین میچکید با این حال هنوز نگاهش محکم بود.

رافائل چند قدم عقب رفت برای اولین بار لبخندش کمی لرزید.

رافائل: چرا هنوز زنده ای...؟

تهیونگ آرام نفس کشید

_ چون هنوز حکم تو اجرا نشده.

رافائل چند ثانیه ساکت ماند، بعد دوباره خندید

رافائل: آخ همین دیالوگاتو دوست دارم.

همان لحظه پسر‌دایی رافائل اسلحه‌اش را پایین آورد

رایان: رافائل تمومش کن.

رافائل با اخم نگاهش کرد

رافائل: تو ساکت باش... تو همیشه طرف اونا بودی

رایان: من طرف آدم‌ هام نه جنونت

ویلیام از بالای سوله فریاد زد:

ویلیام: پیدا کردم! سیستم انفجار قطع شد!

صدای بیپ‌ ها... ناگهان قطع شد سکوت.. تمام انبار را گرفت، رافائل آرام به کنترل داخل دستش نگاه کرد یک بار دکمه را فشار داد هیچ اتفاقی نیفتاد دوباره... باز هم هیچ اخم کرد کنترل را چند بار محکم به کف دستش کوبید

رافائل: خراب شد؟

دوباره فشار داد، بعد کنترل را تکان داد

رافائل: باتریش تموم شده؟

جونگکوک با خنده گفت:

جونگکوک: نه بازیت تموم شده.

از چهار طرف سوله، نیروهای ویژه وارد شدند؛ بیش از صد مأمور همه اسلحه‌ ها مستقیم روی رافائل نشانه رفته بود

جیمین با وجود زخمی بودن به سختی ایستاد.

جیمین: دیگه راه فراری نداری
دیدگاه ها (۰)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 185✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 186✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 183✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 182✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 176✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 181✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط