{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 185
✦.................................

رافائل چند لحظه اطرافش را نگاه کرد، بعد خیلی آرام دستش را بالا برد

همه آماده‌ی شلیک شدند.

اما او ناگهان نشست روی زمین پاهایش را بغل کرد، لبش را جمع کرد و زد زیر گریه آن هم با صدای بلند

رافائل: من نمیام زندان... نمیام...

یکی از مأمورها با تعجب به دیگری نگاه کرد

رافائل با گریه ادامه داد:

رافائل: اونجا غذاشون بده.. پتوهاشم زبره، من آلرژی دارم..

چند نفر از نیروها ناخودآگاه خنده‌شان گرفت

جیمین زیر لب گفت:

جیمین: باورم نمیشه همین آدم ده دقیقه پیش میخواست هممون رو منفجر کنه

دو مأمور جلو رفتند تا دستبند بزنند

رافائل دستش را کشید عقب.

رافائل: نه! دستبند سردِ... دوست ندارم.

مأمور با کلافگی گفت:

مأمور: دستتو بده.

رافائل اخم کرد

رافائل: اول بگو لطفاً

مأمور چند لحظه مات ماند بعد از حرص گفت:

مأمور: لطفاً دستتو بده

رافائل لبخند زد

رافائل: این شد یه چیزی

دستش را جلو برد، همین که دستبند بسته شد.. دوباره هق‌هقش بلند شد.

رافائل: مامانم میاد دنبالم...؟

هیچکس جواب نداد، رافائل با گریه به تهیونگ نگاه کرد

رافائل: مجازاتگر... بهشون بگو آروم ببندن مچم درد گرفت..

جونگکوک دیگر نتوانست خودش را نگه دارد؛ خنده‌اش تمام سوله را پر کرد، حتی ویلیام هم سرش را پایین انداخت تا خنده‌اش دیده نشود

تهیونگ فقط نگاهش میکرد، آرام جلو رفت و مقابل رافائل ایستاد

رافائل اشک‌ هایش را با آستین پاک کرد لبخند کمرنگی زد.

رافائل: آخرش بردی

تهیونگ با همان صدای آرام همیشگی گفت:

_ نه، تو سال‌ها پیش باختی همون روزی که اجازه دادی نفرت... از انسان بودنت قوی‌ تر بشه

برای اولین بار، رافائل جوابی نداد سرش را پایین انداخت دیگر نه میخندید نه گریه میکرد فقط آرام با دستبند هایش بازی می‌کرد و زیر لب زمزمه میکرد:

رافائل: زندان غذاش واقعاً بده...؟

مأمورها او را به سمت خودرو بردند...، درِ ماشین بسته شد صدای آژیرها دورتر و دورتر شد

و تهیونگ در میان انبار ویران، با بدنی غرق خون، فقط یک نفر را نگاه میکرد؛ آیلین دختری که برای نجاتش...
حتی لقب «مجازاتگر» هم ارزشش را از دست داده بود

ـــــــــــ

صدای آژیر آمبولانس‌ ها تمام محوطه‌ی بندر را پر کرده بود؛ نیرو های ویژه یکی‌ یکی مجروح‌ها را بیرون می‌آوردند، بوی دود هنوز در هوا مانده بود

تهیونگ را روی برانکارد خوابانده بودند؛ خون، باند سفید روی شانه و پهلویش را سرخ کرده بود با این حال... تمام مدت... چشم‌ هایش فقط آیلین را دنبال میکرد

آیلین کنار برانکارد میدوید اشک‌هایش بند نمی آمد.

+ تهیونگ...

+ خواهش میکنم... چشماتو نبند...

تهیونگ به سختی لبخند زد

_ مگه قول ندادی.. دیگه گریه نکنی...؟

آیلین هق‌ هق کرد

+ الان وقت این حرفاست...؟

تهیونگ آرام خندید

_ آره چون تا تو دعوام نکنی خیالم راحت نمیشه

چند متر آن‌طرف‌تر...

کای به دیوار بتنی تکیه داده بود؛ تمام لباسش خونی بود دستش را روی شکمش فشار میداد، جونگکوک اولین کسی بود که متوجهش شد

جونگکوک: کای...!

همه با عجله سمتش دویدند، آیلین تا چشمش به او افتاد، از کنار برانکارد تهیونگ جدا شد

+ کای!

کای لبخند خسته‌ای زد؛ لب‌ هایش کاملاً رنگ باخته بود

کای: آروم هنوز نمردم...

آیلین کنارش روی زانو نشست، دستش را روی زخم کای گذاشت.

+ آمبولانس! یکی دکتر خبر کنه!

کای خیلی آرام سرش را تکان داد

کای: فایده نداره...

آیلین با گریه گفت:

+ ساکت باش

کای نگاهش را به تهیونگ انداخت، بعد دوباره به آیلین لبخند کمرنگی روی لبش نشست

کای: میدونی.. همیشه حسودیم میشد

آیلین با گریه سرش را تکان داد.

+ حرف نزن...

کای نفس عمیقی کشید.

کای: چون هر بار تو به اون نگاه میکردی... میفهمیدم هیچوقت جای اون نمیشینم.

اشک‌ های آیلین بی‌وقفه روی دست‌ های کای میچکید

+ ببخش... من...

کای خیلی آرام دستش را بالا آورد، با زحمت اشک روی گونه‌ی آیلین را پاک کرد

کای: احمق، واسه چی معذرت میخوای...؟

بعد نگاهش را به تهیونگ دوخت، تهیونگ با وجود درد شدید، آرام جلو آمد کنار کای زانو زد چند ثانیه فقط به هم نگاه کردند، کای لبخند زد

کای: آخرش بردی فرمانده.

تهیونگ خیلی آرام گفت:

_ نه، ما با هم تمومش کردیم.

کای نگاهش را به آیلین انداخت، بعد خیلی آرام گفت:

کای: مواظبش باش.. اون.. بیشتر از چیزی که نشون میده... میترسه.

چند ثانیه سکوت برقرار شد، بعد خیلی آرام گفت:

کای: راستی... به رافائل بگین... ت.. تو زندان... غذاشو کامل بخوره...

پقی زیر خنده زد اما خنده‌اش به سرفه تبدیل شد خون از گوشه‌ی لبش پایین آمد

آیلین جیغ کشید

+ کای...!
دیدگاه ها (۰)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 186✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 187✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 184✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 183✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 181✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 178✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط