{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

chessboard

Part1
نگاهی به مرد متکبر روبه‌رویش انداخت و نیشخنده محوی زد.

لب تر کرد و با تکیه به صندلی‌اش گفت:

_مستر لی..!

همه چیزت رو باختی سر قمار حالا با چی می‌خوای شرط بندی کنی؟؟

غضبناک در چشم‌های پسر نگاهی دواند و سرش را پایین انداخت.

چیزی دیگر برایش نمانده بود که سرش قمار کند و الان تنها دارییش دخترش بود؛ جگر گوشه‌اش.

نفس عمیقی گرفت تا شاید کمی از این حس مزخرف خلاص شود اما فایده‌ای نداشت. خانه، ماشین، پول و خیلی‌های دیگر را از دست داده بود و می‌خواست با قمار کردن با کیم تهیونگ همه‌ی آنها را پس بگیرد.

_مرد! چرا رفتی تو فکر دیگه چیزی نداری؟؟؟

_دُ.....‌دخترم

_هومم دخترت؟

_سر اون شرط میبندم

_آدم ریسک پذیری هستی مرد...

_در عوضش چی بهم میدی اگه باختی کیم؟؟

_یه میلیون یا دو میلیون دلار؟؟ تو چقدر میخوای

دست‌های مشت شده‌اش که روی ران‌هاش بودند رو کمی آزاد کرد و گفت

_ده میلیون دلار

_واقعا؟؟ ارزشش رو داره به نظرت؟؟

دست‌ش مشت کرد و روی میز کوبید.

_لعنتی دخترمِ‌ها انتظار نداری که تن به خواستت بدم

_آروم باش؛ قبوله اما به یک شرط

_شرط؟؟ چه شرطی

_برای قمار شطرنج بازی کنیم

_شطرنج؟؟

_اره

_قبوله

همه حضاری که به دو مرد خیره شده بودند تعجب کردند. رو دست لی در شطرنج کسی نبود و حالا کیم تهیونگ پسر تازه وارده کلاب چنین درخواستی از او میکرد؟

.

.

.

.

انگشت‌های کشیده‌اش را دور گلس روی میز حلقه و به لب‌هایش نزدیک کرد؛ کمی از ودکای درون گلس را خورد و نگاه‌ش را به صفحه‌ی شطرنج داد.

دست آزادش را به رخ که روی صفحه بود رساند و از خانه‌ی سیاه حرکت کرد؛ و درست طبق نقشه‌اش، مرد مقابل‌ش هم مجبور شد شاه میان میدان را حرکت دهد؛ پوزخندی بر لبان پسر نشست، مجددا کمی ودکا خورد و نگاه تیزش را به مردی که حالا استرس و اظطراب در چهره‌اش معلوم بود، داد.

دست روی وزیر گذاشت و بالاخره...

لبخند رضایت روی لب‌های تهیونگ جای خشک کرد؛ زبان‌ش رو روی لب‌های خیس ناشی از ودکا کشید و با قهقه‌ی نسبتا بلندی گفت

_کیش و مات!

باختی مستر لی!

_حالا اونی که سرش شرط بستی بودی رو بده مرد، نمیخوای که جلوی این همه آدم، بخاطر ندادن غنیمتِ شرط به رقیب‌ت، رسوا بشی مگه نه؟

مردمک‌های لرزانش را به چهره غرق در شادی پسر دوخت.

دخترکش را باخته بود و حالا عذاب وجدانی بد در کالبدش نفوذ می‌کرد. او دردانه‌اش را سر یک شرط بندی مسخره از دست داده بود.

_کیم دخترم رو ببخش بهم

بغض بدی در گلویش گیر کرده بود ولی باز با ان حال گفت و منتظر ماند‌؛ منتظر ماند بلکه کیم به رحم بیاید و دست از سر او بردارد.

باز هم بی اخیار لب زد:

_از خیر دخترم بگذر؛ هر چی بخوای بهت میدم

_چیزی هم داری که بهم بدی؟؟

نه پیرمرد، فردا برای بردن دخترت میام

خنده‌ی مستانه‌ای کرد و از روی صندلی برخواست و به سمت در خروجی کلاب حرکت کرد و سوجون لی رو با باری از مشکلات ناتمام رها کرد

میتوانید برای خواندن فیکشن در چنل روبیکا عضو بشید "چنل تازه تاسیسِ"
https://rubika.ir/joinc/CBICDGAC0JGHKSLFAJPYYXYACEUCVCVW
دیدگاه ها (۰)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟕جونگکوک بعد از چند دقیقه موندن تو اب ب...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟓حرف پسر با کوبیده شدن ل.ب های مرد به ر...

(:♡ رز ابی من part .2.اول عکسارو بخونید بعد متنو بخش دوم ♡~~...

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

still with you

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

(ادامه ی پارت آخر) گوون خیلی مطمئن سر تکان داد.گوون: آره!لی ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴³. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا چند ثانیه فقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط