{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اکنون تو اینجایی!

اکنون تو اینجایی!
گسترده چون عطرِ اقاقی ها
در کوچه های صبح بر سینه ام سنگین
در دست هایم داغ
در گیسوانم رفته از خود ،
سوخته،
مدهوش...
اکنون تو اینجایی....
دیدگاه ها (۱)

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

زخم فراموشی

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

همین که چشم گشودم رفته بودی تا سر همین کوچه رفته بودم تا کمی...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

🖤 آسمانِ مدینه و خراسان، امروز رنگِ ماتم دارد… دو داغ، یک آس...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط