{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید، هیچکس به اون کا

مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید، هیچکس به اون کاری نمیداد همه میگفتند تو به هیچ دردی نمیخوری، یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند مداد سفید تا صبح کار کرد ماه کشید مهتاب کشیدو انقدر ستاره کشید که کوچیک و کوچیکتر شد صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی اون با هیچ رنگی پر نشد..جای خالی بعضی ها با هیچ چیز پر نمیشه............
دیدگاه ها (۲)

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

part 57& داداش نمیخواین بگین کجا میریم؟تهیونگ« بیا کوچولو»ته...

پارت ۶

P¹چهار دختر همیشه با هم بودن...سوآه، یورا، هاری و چه‌یون.هار...

سناریو جونگکوک

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p76شب، قلعه رو توی سکوت فرو برده بود.باد...

پارت ۱۵: خاطره‌ها و خنده‌هاکلبه‌ی چوبی کنار دریاچه، جایی بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط