[عشق و نفرت۷]
[عشق و نفرت۷]
صبح که نمیخوایم وایسیم که
هانا:راس میگی ما میریم بای
پسرا :خدافظ
دخترا :بای
پرش به پس فردا
ویو دخترا
رفتیم آرایش گاه آرایشامون تموم شد رفتیم که برا مون لباسمون رو بپوشن(عکس لباسای دخترا رو میزارم )
ویو پسرا
ما آماده بودیم که هر کی رفت تا ماشین رو بگیره و بره به سمت دخترا تا سوارشون کنه
تهیونگ :آماده شدم موهامو درست کردم و شونه زدم یکمی هم واسم میکاپ کردن و رفتم به سمت آرایشگاه سوها حس خوبی نداشتم و حس بدی هم نداشتم نمیدونم اصن
جونگ کوک:میکاپ ارتیسم آمادم کرد و رفتم کت و شلوار رو پوشیدم و به موهام تافت زدم و رفتم سوار ماشین شدم که برم دنبال سورا حس خوبی داشتم ولی اینکه ازدواج اجباری
جین :آماده شدم به طور کامل سوار ماشین شدم رفتم تا اهیون رو از آرایشگاه بردارم و بریم به سمت عروسی میشه گفت حس خوبی به اون دختره چندش ندارم البته نمیدونم (هی خودت چندشی اهیون رو چیکار داری)
جمین :وای خیلی خوب شده بودم فقط موهام بلوند خیلی خوب بود سوار ماشین شدم و رفتم به سمت آرایشگاه تا هانا خانوم رو بردارم من میشه گفت حس خوبی به این دختره دارم نمیدونم چرا ایش
ویو دخترا
هانا:وای چقدر دیر کردن هوف
اهیون : دقیقاً عوضیا
سورا :حس ششمم میگه که دارن میان
سوها:اره منم فکر میکنم الناس که برسن
بعد چند مین صدای بوق آمد دخترا آمدن بیرون و پسرا با دیدن دخترا ......
(اسلاید اول اهیون ،هانا،سورا،سوها)
ادامه دارد....
صبح که نمیخوایم وایسیم که
هانا:راس میگی ما میریم بای
پسرا :خدافظ
دخترا :بای
پرش به پس فردا
ویو دخترا
رفتیم آرایش گاه آرایشامون تموم شد رفتیم که برا مون لباسمون رو بپوشن(عکس لباسای دخترا رو میزارم )
ویو پسرا
ما آماده بودیم که هر کی رفت تا ماشین رو بگیره و بره به سمت دخترا تا سوارشون کنه
تهیونگ :آماده شدم موهامو درست کردم و شونه زدم یکمی هم واسم میکاپ کردن و رفتم به سمت آرایشگاه سوها حس خوبی نداشتم و حس بدی هم نداشتم نمیدونم اصن
جونگ کوک:میکاپ ارتیسم آمادم کرد و رفتم کت و شلوار رو پوشیدم و به موهام تافت زدم و رفتم سوار ماشین شدم که برم دنبال سورا حس خوبی داشتم ولی اینکه ازدواج اجباری
جین :آماده شدم به طور کامل سوار ماشین شدم رفتم تا اهیون رو از آرایشگاه بردارم و بریم به سمت عروسی میشه گفت حس خوبی به اون دختره چندش ندارم البته نمیدونم (هی خودت چندشی اهیون رو چیکار داری)
جمین :وای خیلی خوب شده بودم فقط موهام بلوند خیلی خوب بود سوار ماشین شدم و رفتم به سمت آرایشگاه تا هانا خانوم رو بردارم من میشه گفت حس خوبی به این دختره دارم نمیدونم چرا ایش
ویو دخترا
هانا:وای چقدر دیر کردن هوف
اهیون : دقیقاً عوضیا
سورا :حس ششمم میگه که دارن میان
سوها:اره منم فکر میکنم الناس که برسن
بعد چند مین صدای بوق آمد دخترا آمدن بیرون و پسرا با دیدن دخترا ......
(اسلاید اول اهیون ،هانا،سورا،سوها)
ادامه دارد....
- ۱.۲k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط